تبليغاتX
تلخاب فراهان TALKHAB FARAHAN
گوي خوبي بردي از خوبان خلج شاد باش جام كيخسرو طلب كافرا سياب انداختي


تلخاب فراهان TALKHAB FARAHAN










DOERFER, Gerhard, et al. Khalaj Materials. With the collaboration of Wolfram Hesche,
     Hartwig Scheinhardt, Semih Tezcan. (Indiana University Publications. Uralic and Altaic
     Series. 115.) (4), 337, (1)pp., 1 folding map. 25 illus. 4to. Wraps.
     Bloomington (Indiana University), 1971.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 14:8  توسط مهدی تلخابی  | 


 

 

در زمانهاي مختلف، زبانهاي گوناگون در سر زمين ايران رواج داشته است. يكي از قديمترين آنها، زبان التصاقي اقوام باستاني همچون آراتتاها، سومرها، ايلامي‌ها و غيره بوده‌ است كه سلف زبان تركي فعلي محسوب مي‌شود.

با ورود اقوام آريايي و ساير اقوام تحليلي زبان در حدود 600تا 700 سال قبل از ميلاد به فلات ايران به علت برخوردها و مناسبات اجتماعي اين اقوام تازه وارد با ساكنين قديمي‌تر اين سرزمين لغات فراوان تركي در متون آنها نيز وارد شده است كه از آن جمله واژه‌هاي موجود در كتب اوستايي، متون پهلوي،‌ كتيبه‌هاي هخامنشي و ساساني و نيز آثار متأخرتر را مي‌توان ذكر كرد.

در اين مبحث سعي شده‌ است تعدادي از لغات تركي موجود در ديوان حافظ مورد اشاره و بررسي قرار گيرد. البته بي‌ترديد واژگان ديگري نيز موجودند كه اميد است در آينده مورد تدقيق و بررسي قرار گيرند.

اياغ: لغت تركي است به معني پا و در اينجا يعني جام و «اياغچي» يعني ساقي و شربت دار.

براي نمونه در بيت چهارم غزلي با مطلع:

دل ما به دور رويت زچمن فراغ دارد

كه چو سرو پاي بندست و چو لاله داغ دارد

بيت مذكور:‌

به چمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله

به نديم شاه ماند كه به كف اياغ دارد

در غزلي ديگر با مطلع:

سحر ببوي گلستان دمي شدم در باغ

كه تا چو بلبل بيدل كنم علاج دماغ

بيت ششم غزل مذكور:‌

يكي چو باده پرستان صراحي اندر دست

يكي چون ساقي مستان به كف گرفته اياغ

پرچم: رأيت نظامي تركها بوده است. نيزه‌ئي بوده كه بر سر آن يك مقدار موي دم گاو وحشي مي‌بسته‌اند.

بيت نمونه در غزلي با مطلع:

زلف سياه پرچمت چشم و چراغ عالمست

جان زنسيم دولتت در شكن كلاله باد

دكتر قاسم غني اعتقاد دارد اين قطعه يا غزل در ملحقات حافظ قزويني- غني صفحه 364 آمده است ولي اين بيت در آنجا نيست و احتمالاً در بعضي از ديوانها چاپ شده است.

 تذور: به معني قرقاول كه خود مأخدوذ از (قيرقوول) تركي مي‌باشد.

بيت نمونه با مطلع:

طاير دولت اگر باز گذاري بكند

يار باز آيد و با وصل قرار بكند

در بيت پنجم آمده است:

داده‌ام باز نظر را به تذروي پرواز

باز خواند مگرش نقش و شكاري بكند

چگل: نام يكي از قبائل ترك شرقي است. در كتاب ديوان لغات الترك محمود كاشغري ( در سنه چهار صد و شصت در دوره خلفاي عباسي تأليف شده كه عبارتست از تفسير لغات ترك به زبان عربي ) قبائل ترك و از جمله قبايل «چگل» ، «افشار» «بايندر»،  «سلغر»، «يغما»،«غز»، «سلجوق»و «مجغر» كه همان «مجار» باشد، را نام مي‌برد.

بيت پنجم غززلي با مطلع:

بدام زلف تو دل مبتلاي خويش است

بكش به غمزه كه اينش سزاي خويش است

بيت مذكور:

به مشك چين و چگل نيست بوي گل محتاج

كه نافه‌هايش زبند قباي خويشتن است

همچنين بيت:

صفاي خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم

فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

كه اين بيت و غزلش در حافظ قزويني- غني وجود ندارد.

بيراه نيست اگر نمونه‌اي هم از استفاده كلمه چگل در ابياتي بياوريم كه به اعتقاد راسخ محمدامين رياحي در كتاب «گلگشت در شعر و انديشه حافظ » اين رباعيها از حافظ نيست.

ني قصه آن شمع چگل بتوان گفت

ني حال من خوار و خجل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است كه نيست

يك دوست، كه با او غم دل بتوان گفت

خط، ختا،‌قتا: مقصود از هر سه در اصطلاح مورخين قرون وسطي،‌چين شمالي است كه پايتخت آن «طمغاج» عبارتست از پكن امروزي در مقابل ما چين (مهاچين يعني چين بزرگ ) كه عبارت بوده از چين جنوبي كه يكي از شهرهاي بزرگ چين جنوبي«بندر زيتون» بوده كه «ابن بطوطه» هم به آنجا رفته است. پايتخت قديم ما چين گويا«نانكن» بوده‌ است.

سلطنت خطا بهمدت قرنها در دوره قرون وسطي با تركها بوده و به همين مناسب آنها را تركان خطا مي‌گويند. آلتون خان (آلتين) لقب پادشاهي تركي است كه بر خطا مسلط بوده‌اند. آلتون در تركي يعني «طلا» و خان يعني امپراطور. چون در چين به‌ طلا «مينگ» مي‌گويند اين‌ است كه چيني‌ها اين سلسه مينگ ميگويند.

ناگفته نماند كه «خاتاي» تا اين اواخر از اسامي خانمها در آذربايجان بوده و شاه اسماعيل صفوي نيز در شعر و شاعري تخلص «ختايي» برگزيده است.

بيت مذكور:‌

              آن ترك پري چهره كه دوش از بر ما رفت

              آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت

اين بيت و غزل در حافظ قرويني- غني موجود نيست.

خلج:‌نام قبيله معروفي از تركان است. اسم اين قبيله را همه جا در تاريخ جهانگشاي جويني با املاي«قراق» و گاهي«قارلق» نوشته‌اند‌. خلجها در مثلهاي مانده در آذربايجان به كثرت جمعيت معروفند، خلجها امروزه در خلجستان استان مركزي و تلخاب  فراهان سكونت دارند. 

بيت مذكور:

گوي خوبي بردي از خوبان خلج شاد باش

جام كيخسرو طلب كافرا سياب انداختي

اين بيت و غزل در حافظ قزويني- غني نيامده است. اما در ديوانهاي زيادي كه چاپ شده است اين بيت شكل ديگري هم آمده:

گوي خوبي بردي از خوبان عالم شاد باش

طغرا: در تركي به معني امضاي پادشاه است و بعدها معني «فرمان» يافته است در بيت ششم غزلي با مطلع:

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست

در حق ما هر چه گويد جاي هيچ اكراه نيست

بيت مذكور:

صاحب ديوان ما گوئي نمي‌داند حساب

كاندرين طغرا نشان حسبة بله نيست

طغرا كش: طغرا كش در تركي به كسي كه در ديوان، اطلاق مي‌شده است.

براي نمونه در بيت سوم غزلي با مطلع:

خسرواگوي فلك در خم چوگان تو باد

ساحت كون و مكان عرصه ميدان تو باد

بيت مذكور:

اي كه انشاء عطارد صفت شوكت تست

عقل كل چاكر طغراكش ديوان تو باد

خرگهي: ماه خرگهي،‌ اشاره به معشوق ترك است. زيرا تركان در خرگاه مي‌نشسته‌اند. لغت «خرگاه» ظاهراً تركي يا چيني بوده و فارسي نيست. اينكه بعضي خيال كرده‌اند كه «خر» يعني بزرگ و «گاه» يعني محل نشستن اشتباه است.

زشوق مجلس آن ماه خرگهي حافظ

گرت چو شمع جفائي رسد بسوز و بساز

بيت مذكور در حافظ قزويني- موجود نيست.

منابع:

1ـ ديوان حافظ به تصحيح محمد قزويني و دكتر قاسم غني

2ـ يادداشتهاي دكتر قاسم غني در حواشي ديوان حافظ به كوشش اسماعيل صارمي

3) گلگشت در شعر و انديشه حافظ، تأليف دكتر محمدامين رياحي

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 10:40  توسط مهدی تلخابی  | 


مراسم اول تابستان


يكي از مراسم كم نظير ايراني كه در اين مبحث به آن مي‌پردازيم اول تابستان است و تقريباً مي‌توان گفت : فراهان ،تلخاب و دهات سابق ذلف آباد تنها ميراث‌بانان جشن تيرگاننند. جشن تيرگان از زمان هاي ايران باستان در روز سيزدهم تير برگزار مي شد ولي سالهاست كه در ذلف آباد با گذشت زمان هاي طولاني و با تركيبي از آداب و رسوم محلي و مراسم مذهبي مانند تعزيه خواني شكل مخصوص به خود را گرفته است و همچنان تا به امروز به اجرا درمي آيد. حتي تاريخ آن به چند دليل تغيير كرده و به روز اول فصل تابستان (1 تير) انتقال يافته. زيرا اين روز آغاز فصل تابستان يعني فصلي پركار براي كشاورزان و بلندترين روز سال و همچنين شروع برداشت گندم كه مهم ترين محصول كشاورزان اين منطقه است مي باشد. اين جشن را جشن گندم هم مي‌نامند.
دليلي كه براي ماندگار شدن اين مراسم در فرمهين و اطراف آن بيان مي‌شود قابل توجه است: مردم شهر دلف آباد(ذلف آباد كنوني و محل امامزاده احمد بن علي (ع)) كه از شهر خود رانده شدند ، در اطراف شهر خود روستاهاي جديدي من جمله فرمهين را بنا كردند. پس از اسكان اين گروه‌ها در روستاهاي خود با يكديگر قراري منعقد كردند كه همه ساله براي گرامي داشتن ياد شهر ويران شده خود بر مزار رفتگان كه در دلف آباد دفن بودند حاضر شوند. به اين ترتيب مردم اطراف ذلف آباد هر سال اول تابستان به اين محل مقدس مي‌روند و بر ادامه راه رفتگان خود اسرار مي‌ورزند.
تاريخچه ديگري كه براي مراسم اول تابستان نقل مي‌كنند اين است كه در اول تابستان خسرو پرويز از فراهان مي‌گذشت. براي رفع خستگي در كنار جويي فرود آمد. تا آبي خورده و دست و رويي بشويد. در اين هنگام يك حوري ظاهر مي‌شود و شروع به آب پاشيدن به سوي خسرو مي‌كند. خسرو هم خوشحال از اين اتفاق شروع به اين كار مي‌كند. اين قصه(هر چند غير قابل باور) در دل مردم اين منطقه باقي مي‌ماند. كم كم پس از سالها هر سال در اين منطقه جشني بر پا شد به نام جشن «آب پاشانك» . به قول عده‌اي گذشته اين جشن به اين قصه بر مي‌گردد.
هم اكنون در اين روز همه مردم از همه منطقه فراهان و شهرهاي اطراف مانند آشتيان _ تفرش _ اراك _ با آوردن همه امكانات استراحتي در زير سايه درختان و در كنار قناتي كه در حياط امام زاده جريان دارد به استراحت مي پردازند و در امام زاده نيز به دعا و نيايش براي سالم بودن محصولات كشاورزي امسال خود دعا مي كنند... . جاذبه اصلي و مهم مراسم اين روز در محوطه بيرون است كه فروشندگان بسياري از همه شهرهاي ايران مانند همدان _ ملاير _‏قم _ تهران _ كرمان _‏ بندرعباس _ كرج _ كاشان _ اصفهان _ نطنز و... با آوردن كليه اجناس مورد نياز زندگي مردم مانند انواع ظروف مصرفي _ كيف و كفش _ انواع مواد خوراكي و سوغات _ عطاري و گياهان دارويي _ انواع پوشاك _ اشياء تزئيني _ پارچه و سفره _ گل و گياه _ ابزار كشاورزي مانند داس و چاقو (كه از قديم مهم ترين موقعيت فروش براي آهنگران تفرشي محسوب مي شد) و بسياري اجناس ديگر... به صورت بازارچه بساط پهن كرده و به عرضه محصولات خود مي پردازند. البته اخيراً بسيار مدرن تر شده و براي اولين بار فروش سي دي نيز به فهرست اجناس مورد نياز كشاورزان اضافه شده بود!

گفتني است براي فروشندگان فروش يك روزه اين بازار مبلغ قابل توجهي است. مراسم تعزيه خواني نيز هر ساله توسط گروه تعزيه خوان هاي تفرشي در اين روز در محوطه باز به اجرا درمي آيد. حتي معركه گيري پهلوانان و فروش روغن مار هم در حاشيه بازارچه ديده مي شود.

 در تلخاب نيز مردم اين روستا دراين روز به اماكن تفريحي از جمله مشهد زلف آباد ،امام زاده عبدالله و كوه وفس در خارج از آبادي و در خود تلخاب نيز به  مزارع اطراف تلخاب مانند : مكينه ،تكنه ،يوسف آباد و موتورآب هاي شخصي خود ميروند و در آنجا به شادي و سرور و صرف ناهار پرداخته  و از ساعت 2بعداز ظهرنيز با تجمع در محلي بنام دونا به انجام مسابقات  ورزشي مانند(موتور سواري ،پرتاب سنگ ،پرش طول  و برخي مسابقات سنتي ) مي پردازند .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 14:32  توسط مهدی تلخابی  | 


جمع آوری و تدوین نظام دستگاهی را به میرزا عبدالله فراهانی نسبت می دهند که عبارت است از هفت دستگاه: شور، همایون، ماهور، چهارگاه، سه گاه، نوا، راست پنجگاه، که در درون هر دستگاه گوشه هایی نهفته است و همچنین پنج آواز: ابوعطا، بیات ترک، افشاری، دشتی، که متعلق به دستگاه شور است و آواز بیات اصفهان که متعلق به دستگاه همایون می باشد.

 ازخاندان موسیقی در دوره اسلامی خاندان فراهانی در دوره قاجاریه است. باید توجه داشت موسیقی در ایران و هنر قدیم، پیشه ای خانوادگی و به عبارتی موروثی بوده است. میرزا علی اکبر فراهانی پایه گذار خاندان فراهانی، پس از به قدرت رسیدن میرزا تقی خان امیر کبیر که اهل فراهان بود به تهران آمد. خاندان فراهانی که اجدادشان در منطقه فراهان می زیسته اند از صدها سال پیش نسل به نسل این موسیقی را محفوظ نگه داشته و به جلو هدایت کرده اند. فراهانی ها در آن دوران از قدرت فرهنگی و سیاسی و اقتصادی بالایی برخوردار بودند و پس از اقامت در تهران با توجه به نفوذ امیر کبیر، به سرعت به دربار ناصرالدین شاه قاجار راه پیدا کردند. موسیقی ایران بر خلاف موسیقی اروپایی از طریق مردم به دربار راه یافت و دوباره از دربار به میان مردم نفوذ کرد. بعد از میرزا علی اکبر فراهانی فرزندان او میراث دار این ردیف ها و نغمه های موسیقی شدند. علی اکبر خان فراهانی دارای سه پسر به نامهای میرزا حسن، میرزا عبدالله و آقا حسینقلی بود که میرزا حسن در سن جوانی فوت کرد و دو پسر دیگر او، میرزا عبدالله و آقا حسینقلی، وارثان هنر پدر در خانواده شدند. پسر عموی آنها آقا غلامحسین که پس از فوت علی اکبر فراهانی با همسر وی وصلت می کند، عهده دار سرپرستی فرزندان او می گردد و به سفارش مادر میرزا عبدالله و آقا حسینقلی آنها را تحت تعلیم و آموختن ردیف دستگاهی نزد خویش قرار می دهد. این دو برادر در حفظ و اشاعه هنر موسیقی ایران بسیار کوشا و فعال بوده اند و تدوین و بوجود آوردن دستگاههای موسیقی ایران که بنام ردیف ثبت شده را به میرزا عبدالله نسبت می دهند. برادر کوچکتر ردیفی بنا به تکنیکهای ساز تار ابداع می کند که به نام خودش ردیف آقا حسینقلی ثبت و حفظ می شود. حافظان و راویان ردیفهای این دو برادر نور علی خان برومند در ردیف میرزا عبدالله و علی اکبر خان شهنازی، پسر میرزا حسینقلی، در ردیف آقا حسینقلی بودند. البته این دو برادر، در طول فعالیتهای هنری خویش شاگردان اصلح و ممتازی را به جامعه موسیقی رهنمون شده اند که هر کدام از آنها وزنه ای در موسیقی ایران می باشند، از جمله: درویش خان، کلنل علی نقی وزیری، ابوالحسن صبا، مرتضی خان نی داوود، موسی خان معروفی و

برگرفته از:

..... http://www.sinamsicclassic.blogfa.com        /

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 8:54  توسط مهدی تلخابی  | 


 

 

تقریبا مسلم است که طایفه ی خلج از طوایف بیست وچهار گانه ترکان نحره ی اسیا ی میانه و قشقایی ها پیوندی مشترک با سلجوقیان وترکان عراقی ساکن خلجستان ناحیه ای میان تفرش و ساوه و اراک دارند.

خلجها که در سده ی چهارم هجری از اسیای مرکزی کوچ کرده ودر جنوب افغانستان کنونی در ناحیه ای میان سیستان  وهند وطن گزیده بودن پس از سلطه غزنویان بر سرزمینشان پراکنده شدند و دوباره به حرکت درامدند. بخشی از طایفه ی خلج ساکن افغانسان که ممکن است طایفه ی غلجانی از تبار انان باشن به سمت غرب وایران امدند و پس از مدتی اوارگی در منطقه ای در منطقه ای موسوم به تسوج جبل مسکن گزیدند امروزه این منطقه خلجستان می نامند. خلجستان یکی از بخشهای گسترده شهرستان اشتیان و در خاور ان واقع است.

از شمال به ساوه و تفرش و از جنوب به محلات و اراک و از باختر به اشتیان و از خاور به قم  محدود میشود. در دره ی"وزوا" که از دروازه ی اوه یعنی پل فعلی اوه  به سمت غرب در کوهستان پیشروی  میکند وبه چاله وزوا موسوم است. ناحیه ی دهستان قاهان قرار دارد  که روستاهای اقماری ان عبارتند از :رینه –اغلک-چاهک-ابدانک عمران اباد- گزاباد و مهرزمین در شرق ودر جنوب غربی ونویس –کاسوا وانجیله و ونان در سمت غربی و شمال غربی قاهان واقعند.

 

منبع:http://arta20.blogfa.com/post-2.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:19  توسط مهدی تلخابی  | 


آقزوندا سوت يدي كليور : دهنش بوي شير مي ده

بئري ده قورق قولو قوزو ساقلاماز :  كسي كه از گرگ مي ترسه گوسفند نگه نمي داره

بابو بابي بولماقا وارور بازار دا ساتون آلور :  هركس هم كف خود را سريع پيدا مي كند

بالوخ هيشگيلي كتي سوچا اولور  : كسي كه ماهي مي خواهد بايد تو آب برود

حورگيلي ايت توتماز  :   سگي كه بلند پارس كنه حمله نمي كنه

قيزيمه هايوم كلينيم اشيتيگه : به دخترم مي گم تا عروسم بشنوه : به در مي گم ديوار بشنوه

كلين اوينه بيلمزدي هايورادو ير ايريري : عروس رقص بلد نبود مي گفت زمين كجه

نفسي هيسي يرده كليور :  نفسش از جاي گرم بلند ميشه

هاول سوتيز قاتموشايز : خوب باهم گرم گرفتيد

هچ كس هايماز قاتوقوم تورشار : هيچ كس نمي گه ماستم ترش

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 15:3  توسط مهدی تلخابی  | 


چارشنبه‌سوری

 

دكتر رضا مرادی غیاث آبادی فراهاني

گزیده‌ای از پرسش و پاسخ با این نگارنده در نشست‌های سخنرانی هفتگی در بنیاد فرهنگی جمشید، بازنویسی از روی نوار به كوشش خانم زهره بیگی

قدمت چارشنبه‌سوری چقدر است و آیا درست است كه چون در ایران باستان ایام هفته وجود نداشته و زرتشتیان هم این رسم را برگزار نمی‌كنند، پس سنتی جدید است؟

اسناد نویافته، نظریه نبودن روزهای هفته در ایران باستان را با قاطعیت رد می‌كند. نخست اینكه شمار هفت‌گانه روزهای هفته، در زمان‌های بسیار دور از اهله‌های هفت‌روزه ماه برگرفته شده و از آنجا كه گاهشماری مهی (قمری) ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین شكل گاهشماری است و تشخیص اهله‌های ماه، آسان‌ترین و سریع‌ترین شیوه درك گذر زمان است؛ بی‌گمان جوامع بشری از گذشته‌های دور و بدون آموختن از یكدیگر، به آن پی برده و از آن بهره گرفته‌اند.

دوم اینكه در شاهنامه فردوسی بیشتر از یكصد و بیست بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستان‌ها و بازگویه‌های دوران باستان می‌دانند، بعید است كه استاد بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.

سوم اینكه نگارنده در بررسی‌های تقویم آفتابی نقش‌رستم (كعبه زرتشت) به سازوكار تعبیه‌شده برای تشخیص چهار هفته شهریور ماه، پی برده كه جزئیات آن در كتاب «بناهای تقویمی و نجومی ایران» باز آمده است.

چهارم اینكه متون مانوی، كاربرد فراگیر و گسترده روزهای هفته را تأیید می‌كنند. در نوشتارهای مانوی یافت‌شده در «تورفان» و نیز در «موگ‌تاگ» از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نام‌های «مهر روز/ خور روز» و «ماه ‌روز» یاد شده و این دو، روزهای روزه‌داری مانویان دانسته شده است. البته در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نام‌های سی‌گانه برای روزهای ماه نیز استفاده می‌شده است و همچنین می‌دانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.

پنجم اینكه متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و حتی نام روزهای آن را گزارش كرده‌اند. در یك متن نجومی كهن بودایی كه در سال 759 میلادی از سانسكریت به چینی ترجمه شده و «یانگ چینگ فنگ» در سال 764 میلادی حاشیه‌ای بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در فارسی میانه و سغدی یاد كرده است. در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز می‌شوند، بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت (روز تعطیل)، دوشمبت، سه‌شمبت، چرشمبت، پنج‌شمبت، شش‌شمبت، شمبت. در همان متن، معادل سغدی (در ورارودان/ آسیای میانه) این نام‌ها بدینگونه با مبدأ یكشنبه باز آمده است: مهر روز (خورشید روز)، ماه ‌روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و جیان روز (كیوان روز). همانگونه كه دیده می‌شود این نام‌ها از نام هفت اختر سیار آسمان، یعنی خورشید و ماه و پنج ستاره روان (سیاره) شناخته‌شده آن زمان برگرفته شده است.

به این ترتیب دانسته می‌آید كه روزهای هفته، همراه با نام‌هایی ویژه، در گاهشماری‌های ایران باستان كاربرد داشته و حتی تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی از روز تعطیل ایرانی برگرفته شده است. می‌دانیم كه نام روز یكشنبه در هر دوی آنها به یك معنا است و Sun day   دقیقاً به معنای «خورشید روز» است. اما در دوره ساسانی و همراه با دیگر تحریف‌های بی‌شمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته‌ را نیز از گاهشماری خود حذف می‌كنند و تنها نام روزهای ماه را بكار می‌گیرند. البته نام‌های سی‌گانه روزهای ماه، در همه تقویم‌های ایرانی بكار می‌رفته و خاص تقویم ساسانی نبوده است.

اما در باره بخش بعدی پرسش می‌توان گفت كه هر چند اسناد كافی از دیرینگی چارشنبه ‌سوری در دست نیست، اما اشاره‌هایی كوتاه كه در تاریخ بخارای نرشخی و نیز در داستان نبرد بهرام چوبینه با پسر ساوه‌شاه در شاهنامه فردوسی باز آمده است و استاد حتی از واژه چارشنبه نیز بهره ‌برده است، نشاندهنده دیرینگی بسیار آن است. اما بدلیل كمبود منابع نمی‌توان قدمت قطعی آنرا مشخص كرد.

برگزار نشدن چارشنبه‌سوری توسط زرتشتیان نیز دلیل تازگی آن نمی‌تواند بود. چرا كه همه اقوام و ادیان ایرانی بخشی از فرهنگ باستانی را پاس داشته‌اند و بخشی دیگر را فراموش كرده‌اند. خوشبختانه بتازگی بسیاری از هم‌میهنان زرتشتی نیز به برگزاری این آیین كهن روی آورده‌اند.

بعضی محققان چارشنبه ‌سوری را شكل عوض‌شده جشن سده یا آتش نوروزی می‌دانند. آیا این درست است یا دلیل دیگری دارد؟

بررسی آداب و آیین‌های مردمی، روشنگر این پرسش است. همه سنت‌ها، ترانه‌ها، باورها و مراسمی كه مردمان نواحی گوناگون در این شب انجام می‌دهند، با وجود تفاوت‌هایی كه با یكدیگر دارند، در یك ویژگی با هم همسانند: «راندن ناپاكی‌ها و بدی‌ها». ترانه‌ها و باورهایی كه به بلاگردانی، راندن چشم شور، گره‌گشایی، آجیل مشكل‌گشا، بخت‌گشایی دختران و امثال این می‌پردازند؛ و همچنین سوزاندن شاخه‌های خشكیده و علف‌های هرز باغ‌ها و مزارع در نواحی روستایی، همگی نشان از پیوند این آیین با خانه‌تكانی، زدودن ناپاكی‌ها و آمادگی برای زایش دوباره گیتی است. در برخی نواحی اروپایی همچون رومانی و بلغارستان نیز در نزدیك‌های بهار مراسمی در سوزاندن اشیای غیرلازم برگزار می‌شود. چارشنبه‌سوری ارتباطی با سده و آتش نوروزی ندارد و هر كدام آنها، جشن و مناسبت خاص خود را دارند. در بسیاری از نواحی ایران، هر سه جشنِ آتش نام‌برده‌شده برگزار می‌شود كه نشانه مناسبت‌های گوناگون آنها است.

چرا ایرانیان چهارشنبه را نحس می‌دانستند؟

ایرانیان نه تنها چارشنبه، كه هیچ روز و شبی را به خودی خود نحس و بد یوم نمی‌دانستند و هنوز هم نمی‌دانند. در باورهای ایرانی هر روز سال به یكی از ایزدان منتسب است و گرامی داشته می‌شده است. بویژه روزهای پایانی سال كه زمان بازگشت روان و فروهر درگذشتگان بشمار می‌آمده و آیین‌هایی بسیار زیبا و باشكوه در استقبال نمادین آنان برگزار می‌كرده‌اند. باورهایی اینچنین، به فرهنگ‌های وارداتی دیگر وابسته است.

ارتباط مراسم چهارشنبه سوری با آب در چیست و چرا دختران می‌بایست آب چشمه را بیاورند؟

از یكسو می‌توان گفت كه در بسیاری از جشن‌های ایرانی، آب و آتش در كنار یكدیگر و مكمل هم هستند. اما از سوی دیگر، از آنجا كه چارشنبه‌سوری با پاكیزگی پایان سال در پیوند است، حضور آب جنبه كاربردی هم دارد. شكستن كوزه‌های آب علاوه بر نماد سال پرباران و حاصلخیز، كاركردی بهداشتی نیز دارد. می‌دانیم كه جنس سفال كوزه آب با سفال‌های دیگر متفاوت است. سفالگران، كوزه آب را بگونه‌ای متخلخل برمی‌ساخته‌اند كه موجب نفوذ اندكی آب به رویه بیرونی، و تبخیر آن موجب خنكی آب درون كوزه شود. روزنه‌های كوزه در گذر سال انباشته از ذراتی می‌شده است كه آنرا برای سلامتی مفید نمی‌دانسته‌اند، در نتیجه آنرا می‌شكسته و از كوزه تازه دیگری بهره می‌برده‌اند. اما در باره آوردن آب بدست دختران باید گفت كه این منحصر به چارشنبه‌سوری نبوده و عموماً بر این باور بوده‌اند كه مظهر چشمه، خاستگاه آناهید است و تنها دختران اجازه نزدیك شدن به آن را دارند. این باور هنوز هم در بسیاری از روستای ایران روایی دارد.

چرا چارشنبه‌سوری در سه‌شنبه برگزار می‌شود و آیا چهارشنبه درست است یا چارشنبه؟

مبدأ شبانروز یك قرارداد است. در زمان‌ها و نواحی گوناگون، گاه نیمه شب، گاه هنگام برآمدن خورشید، گاه هنگام نیمروز و گاه هنگام فروشدن خورشید را مبدأ و آغاز شبانروز می‌گرفته‌اند. اینگونه رسوم هنوز هم در برخی نقاط ایران متداول است و برای نمونه در تاجیكستان و آسیای میانه همواره آغاز سال نو را از هنگام غروب خورشید در آخرین روز سال بر‌می‌شمارند و جشن می‌آرایند. برگزاری چارشنبه‌سوری در سه‌شنبه شب به روزگاری مربوط می‌شود كه هنگام فروشدن خورشید، آغاز شبانروز و آغاز چارشنبه دانسته می‌شده است. امروزه نیز این باور همچنان پایدار مانده است و مثلاً وقتی از «شب جمعه» سخن می‌رانند، در واقع «پنجشنبه شب» را در نظر دارند. اما در باره پرسش دیگر می‌توان گفت كه امروز هر دو گونه این واژگان در متون ادبیات فارسی بكار رفته و هیچكدام اشتباه نیستند. در شاهنامه فردوسی و بسیاری از متون منظوم به شكل چارشنبه بكار رفته و در تداول عموم نیز همینگونه بر زبان می‌آید. البته این جشن با نام‌های دیگری نیز تداول دارد.

آیا پریدن از روی آتش عمل توهین‌آمیز به آتش نیست؟

آداب و رسوم مردمان، گوناگون است و ممكن است هر باوری از دید دیگران عملی نادرست دانسته شود. در نتیجه هنگامی می‌توان كاری را توهین‌آمیز خواند كه مجری آن آهنگ توهین داشته باشد. هم‌میهنان ما هیچكدام از اینكار، چنین قصدی را ندارند و پریدن از روی آتش، بگونه‌ای نمادین برای زدودن و سوزاندن بدی‌های هر شخص انجام می‌شود و مردمان خواسته‌اند تا با اینكار، آتش به آنان پاكی و تازگی هدیه كند. اما آنچه به گمان من نادرست‌تر است، كارهای ناهنجاری است كه امروزه متداول شده و عملاً چارشنبه‌سوری را به شب تباهی و آلودگی شهرها كشانده است. آیینی كه نیاكان ما برای پاكیزگی زیست‌بوم خود انجام می‌داده‌اند، ما همان كار را برای تباهی و آلودگی آن انجام می‌دهیم. بویژه كه اخیراً كسانی كوشش كرده‌اند تا با توزیع مواد منفجره و ترغیب غیرمستقیم كودكان و نوجوانان به استفاده فراگیر از آن، آسیبی جدی به این جشن كهن و شادی‌بخش ایرانی وارد كنند.  

آیا چارشنبه‌سوری در مناطق دیگر ایرانی‌تبار هم برگزار می‌شود؟

از سوی باختر، در بخشی از كردستان كه در بیرون از ایران امروزی واقع است؛ و در سوی خاور، در استان سین‌كیانگ چین و سرزمین‌های ایرانی‌تبارِ یاركند، تاشقورغان[1] و كاشغر با تفاوت‌هایی برگزار می شود. در تاشقورغان این جشن در سومین روز سال نو برگزار می‌شود و ضمن آتش‌افروزی و پریدن از آن، بر بالای با‌م‌ها نیز به تعداد نفرات خانه، جام آتشی برمی‌افروزند. در سرزمین‌های اَران و قفقاز، بمانند استان‌های آذربایجان، در هر چهار چارشنبه اسفندماه این مراسم را تكرار می‌كنند. اما در آسیای میانه، تاجیكستان، تركمنستان و ازبكستان، این آیین كاملاً فراموش شده است و برگزار نمی‌شود. اما در بخش‌هایی از قرقیزستان با تفاوت‌هایی همچنان پایدار مانده است. این مراسم در قرقیزستان در غروب نوروز برگزار ‌شده و تنها شاخه‌های خشك درختی به نام «آرچا» سوزانده می‌شود.

در پایان به این نكته هم اشاره كنم كه آیین‌های چهارشنبه سوری منحصر به آتش‌افروزی نیست؛ بلكه مراسم پیوسته دیگری همچون غذاهای دسته‌جمعی، سرودهای ویژه، قاشق‌زنی، فال‌گوش، بازی‌های گروهی و نمایش‌های سنتی هم دارد كه امروزه بجای آن به سوزاندن لاستیك و انفجارهای مهیب و تباهی گذرهای شهر می‌پردازند. شیوه امروزی این جشن در شهرهای بزرگ هیچ ارتباطی با چارشنبه‌سوری نداشته و تنها نام آنرا بر خود دارد.

 



[1] به زبان خلج است و به معني حد و مرزبين دو زمين (قلاجوق) و نيز مكاني است در نزديكي مغولستان

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 14:36  توسط مهدی تلخابی  | 


پژوهش پرفسور مينورسكي در مورد زبان خلج به زبان اصلي

 

 

The Khalaj West of the Oxus

V. Minorsky

Excerpts from "The Turkish Dialect of the Khalaj", Bulletin of the School of Oriental Studies, University of London, Vol 10, No 2, pp 417-437

 

Muslim authors agree that the Khalaj are one of the earliest tribes to have crossed the Oxus. In addition to I. Khurdadhbih whom we have quoted above, Istakhri (circa AD 930) [1] says: The Khalaj are a class of Turks who in the days of the old (fi qadim al-ayyam) came to the country stretching between India and the districts of Sijistan, behind Ghur. They are cattle breeders of Turkish appearance (khilaq), dress, and language. Masudi, Muruj (AD 943), iii, 254, speaks of the Turkish tribes Ghuz and خرلج living towards Gharsh (= Gharchistan) and Bust in (the region) adjoining Sijistan. Contrary to Marquart, Eranshahr, 251, I think that خرلج  must be read here *Kharlukh, and on the other hand, under Ghuz the author may mean the Khalaj, for, as we now know from Kashghari, the Khalaj were considered as the two lost tribes of the Ghuzz. [2]

 

If Istakhri and Masudi (?) place the Khalaj on the middle course of the Helmand, the compilator of the Hudud al-Alam (AD 982), f. 22b quotes the Khalaj in the region of Ghaznin and the adjoining districts. He speaks of their wealth in sheep and describes their habit of wandering along pasture-lands. He adds that the same tribe is numerous in Balkh, Tukharistan, Bust and Guzganan. In fact the name is misspelt in the MS. as خلخ and it is very possible that the author has mixed together the Khallukh خلخ and Khalaj