تبليغاتX
تلخاب فراهان
ویرایش دوم كتاب قارشوبالوققا سلام به زبان تركي خلجي چاپ و منتشر شد

این مهم را به تمام همشهریان ُ خلج زبانان  و همچنین مولف کتاب جناب آقای جمراسی تبریک می گوییم.

 

‏سرشناسه

:

جمراسی‌فراهانی، علی‌اصغر

‏عنوان و نام پديدآور

:

قارشو بالوققا سلام/علی‌اصغر جمراسی.

‏مشخصات نشر

:

تهران: اندیشه نو، ۱۳۸8.

‏مشخصات ظاهری

:

۲۵۹ ص.

‏شابک

:

‏‫۳۰۰۰۰ ریال:‏‫9789646149328

ويرايش

 

 ۲

‏يادداشت

:

متن اشعار همراه با آوانویسی است.

‏يادداشت

:

ترکی.

‏موضوع

:

شعر ترکی خلجی.

‏موضوع

:

ترکی خلجی.

‏رده بندی کنگره

:

‏‫PL۳۱۴‏‫/ج۸۳ق۲

‏رده بندی دیویی

:

‏‫۸۹۴/۳۶۱۱

‏شماره کتابشناسی ملی

:

‎۱‎۱‎۰‎۵‎۲‎۸‎۹

مركز پخش: تهران،ميدان انقلاب،ابتداي خيابان كارگرشمالي،پاساژ فيروز،طبقه دوم انديشه نو،تلفن 66427371

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:58 توسط مهدی تلخابی |

 
خبرگزاري فارس: رئيس هيئت بدنسازي و پرورش اندام استان قم از قهرماني تيم ‌ملي پرس كشورمان در مسابقات قهرماني آسيا با مربيگري مربي قمي‌ خبر داد.‌
محمد حبيبي امروز در گفتگو با خبرنگار فارس قم اظهار داشت: چهارمين دوره مسابقات پرس سينه قهرماني آسيا با شركت برترين كشورهاي آسيايي در حالي با قهرماني تيم كشورمان به پايان رسيد كه هدايت اين تيم را در راه قهرماني قاره كهن، مجيد تلخابي قهرمان ارزنده قمي ‌بر عهده داشت.
وي افزود: تيم پرس سينه كشورمان در اين رقابت‌ها با كسب 17 مدال طلا، پنج نشان نقره و چهار مدال برنز با اقتدار به مقام قهرماني آسيا دست يافت و با شايستگي از عنوان قهرماني دوره گذشته خود دفاع كرد كه اين مهم با حضور مجيد تلخابي به عنوان سرمربي تيم ملي و كسب يكي از نشان‌هاي طلاي تيم ملي توسط ورزشكار قمي ‌يك افتخار ارزشمند براي ورزش قم محسوب مي‌شود.
رئيس هيئت بدنسازي و پرورش اندام استان قم خاطرنشان كرد: علاوه بر افتخارآفرين تلخابي با تيم ملي پرس سينه، تنها ورزشكار قمي ‌اعزام شده به مسابقات قهرماني آسيا نيز توانست با كسب مقام قهرماني و نشان خوشرنگ طلا به كشورمان بازگردد.
وي يادآور شد: علي ابراهيم زاده قهرمان ارزنده رده سني پيشكسوتان كه بارها در مسابقات قهرماني كشور افتخارات زيادي را كسب كرده است، در دسته 100 كيلوگرم اين رقابت‌ها با برترين‌هاي آسيا رقابتي نزديك را به نمايش گذاشت و توانست با شايستگي عنوان قهرماني آسيا را براي ورزش قم و كشورمان به ارمغان بياورد.
حبيبي انتخاب تلخابي به عنوان سرمربي تيم ملي از سوي فدراسيون بدنسازي و پرورش اندام را نشان از اعتقاد اين فدراسيون به توانمندي اين ورزشكار ارزنده قمي ‌دانست و تاكيد كرد: مطمئنا تلاش‌هاي تلخابي با هدف افتخارآفريني براي ورزش قم هرگز فراموش نخواهد شد و اميدوارم ساير ورزشكاران استان نيز همانند تلخابي بتوانند در ميادين مختلف افتخارآفرين باشند.
وي گفت: دو نماينده ارزنده قمي ‌به همراه ساير اعضاي تيم ملي پرس سينه كشورمان روز گذشته وارد كشورمان شدند و قطعا هيئت بدنسازي و پرورش اندام بر خود وظيفه مي‌داند كه از اين ورزشكاران شايسته در حد توان خود به نحوي مطلوب قدرداني كند.
رئيس هيئت بدنسازي و پرورش اندام استان قم در ادامه به موفقيت‌هاي هيئت در رشته پرورش اندام اشاره كرد و اظهار داشت: كسب موفقيت در مسابقات قهرماني كشور كه اخيرا در شهرستان بابل برگزار شد، به حركت رو به پيشرفت ورزش بدنسازي و پرورش اندام استان سرعت بخشيد و اميدوارم اين روند همچنان ادامه يابد.
تيم ملي پرس سينه كشورمان به مربيگري مجيد تلخابي قهرمان ارزنده قمي، بالاتر از تيم‌هاي قزاقستان و ژاپن بر سكوي قهرماني آسيا ايستاد.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:4 توسط مهدی تلخابی |

 

خبرگزاري فارس: مجيد تلخابي قهرمان قمي ورزش پاورليفتينگ به عنوان سرمربي تيم ملي پرس‌سينه كشورمان معرفي شد.

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، اين قهرمان قمي سابق پرس‌سينه كشورمان و يكي از مدال‌آوران تيم ملي پاورليفتينگ در مسابقات قهرماني آسيا كه در ارديبهشت امسال در هند برگزار شد، طي حكمي از سوي ناصر پور‌علي‌فرد رئيس فدراسيون پرورش‌اندام كشورمان به عنوان سرمربي تيم ملي پرس‌سينه معرفي شد تا اين تيم را در مسابقات قهرماني آسيا كه هفته آينده در كشور هند برگزار مي‌شود، همراهي كند.
سرمربي جديد تيم ملي پرس‌سينه كشورمان در گفتگو با خبرنگار فارس قم اظهار داشت: در تيم ملي پرس‌سينه كه هفته آينده عازم مسابقات قهرماني آسيا خواهد شد، مجتبي ملكي يكي از چهره‌هاي موفق قويترين مردان كشور به عنوان مربي با وي همكاري خواهد كرد.
مجيد تلخابي افزود: تيم ملي پرس‌سينه كشورمان در حال حاضر با جديت خود را براي حضوري قوي و كسب افتخار در پيكارهاي پرس‌سينه قهرماني آسيا آماده مي‌كند و خوشبختانه تمرينات منظم و آمادگي كامل نفرات تيم ما را نسبت به كسب عناوين مختلف در اين رقابت‌ها اميدوار كرده است.
وي ادامه داد: تيم ملي پرس‌سينه كشورمان با 32 ورزشكار كه در رده‌هاي سني نوجوانان، جوانان، بزرگسالان و پيشكسوتان فعاليت مي‌كنند عازم رقابت‌هاي پرس‌سينه قهرماني آسيا خواهد شد كه در اين جمع يك ورزشكار به نمايندگي از ورزشكاران توانمند استان قم نيز حضور دارد.
سرمربي جديد تيم ملي پرس‌سينه كشورمان اضافه كرد: رقابت‌هاي پرس‌سينه قهرماني آسيا از بيست‌وپنجم تا بيست‌ونهم مرداد در شهر دهلي كشور هند برگزار مي‌شود ولي كاروان تيم ملي پرس‌سينه كشورمان روز بيست‌وچهارم مرداد با تمامي نفرات خود عازم اين مسابقات خواهد شد.
وي خاطرنشان كرد: تنها ورزشكار قمي كه به همراه تيم ملي پرس‌سينه عازم مسابقات قهرماني آسيا مي‌شود، علي ابراهيم‌زاده است اما قرار بود ميلاد فراست نوجوان آينده‌دار قمي را نيز به همراه تيم ملي به اين رقابت‌ها ببريم كه تنها به دليل همكاري نكردن آموزش‌وپرورش قم در ارسال گواهينامه تحصيلي اين اعزام صورت نگرفت.
تلخابي با اشاره به آمادگي تيم ملي پرس‌سينه تصريح كرد: تمامي نفرات تيم در آمادگي كامل به سر مي‌برند و همين امر كادر فني تيم ملي را نسبت به موفقيت و كسب مدال‌هاي رنگارنگ در مصاف با ساير حريفان آسيايي اميدوار كرده است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:19 توسط مهدی تلخابی |

برای مشاهده آرای صندوق به صندوق تمام شعبه های اخذ رای در استان مرکزی اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:5 توسط مهدی تلخابی |

باز هم یک خلج زبان افتخار آفرین شد

تجليل از قهرمان پاورليفتينگ قم

مجيد تلخابي دارنده چند مدال رنگارنگ از مسابقات جهاني، آسيايي، بين‌المللي و كشوري هفته گذشته در پيكارهاي پاورليفتينگ قهرماني آسيا در كشور هند در دسته 110 كيلوگرم بعد از حريف قزاقستاني در جايگاه دوم ايستاد و مدال نقره را از آن خود كرد.

مسئولان تربيت‌بدني استان قم از مجيد تلخابي نايب قهرمان قمي پاورليفتينگ آسيا تجليل كردند.
عباس جهان‌بيني مديركل به همراه رسول منعمي و نيكوگفتار دو تن از معاونان خود عصر روز گذشته با حضور در منزل مجيد تلخابی از وي به سبب كسب افتخار در مسابقات پاورليفتينگ قهرماني آسيا تجليل كردند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:38 توسط مهدی تلخابی |

 

 

شاه دزد بازی:

به وسیله جعبه کبریتی توسط گروهی 5 الی 10 نفره ,که دور آن جمع می شوند  و مشخص می کردند که هر ضلع کبریت چه اسمی دارد مثل( شاه – دزد- وزیر – جلاد ) , وبا نوبت کبریت را بالا پرتاپ   کرده , آن ضلعی که روی زمین می ایستد  مشخصه فردی بود که آن اسم را داشت مثل شاه یا وزیر ,  و اگر تخت می افتاد رد میشد .با این کار شاه هر کسی بود به تخت می نشست  و دستور می داد تا جلاد , دزد را مجازات کند .

نوع دیگر این بازی با کبریت بود و توسط ذو گروه انجام می گیرد, فقط به جای استفاده از اسامی شاه یا وزیر  از ارقام و اعداد استفاده می شود و برای هر ضلع کبریت یک عدد را نام گذاری می کنند.هر گروه به نوبت کبریت را به بالا پرتاپ می کنند .هر ضلعی که می ایستاد رقمی داشت تا زمانی که جمع ارقام دو گروه مشخص می شد .گروهی که رقم بیشتری داشت  از رقم گروه مقابل کم می کردند  و رقم بدست آمده میشد میزان تعداد ضربه های کمربندی که گروهی که امتیاز بیشتری داشت به روی دست گروه مقابل می زدند.


 

 

تیله بازی

این بازی با کندن حفره های کوچک به تعداد افراد بازی شروع می شد این حفره های عمقی حدود ۴ سانتی متر داشتند و افراد از فاصله ای مشخص بازی را شروع می کردند البته قبل از شروع بازی تعیین می شد که هر شخص چند تیله بیاورد و یچه ها باید بطور مساوی تیله می اوردند.

و بنوبت تیله های خود را به سمت حفرها می انداختند هر حفره متعلق به یکی از بازیکنان بود به این صورت که کسی که اول می انداخت حفره اولی مال او می شد و هر کس که اخر می انداخت حفره اخری مال او بود و باید تیله خود را به آن می رساند اگر بازی کنی موفق می شد حفره شخصی دیگر را بگیرد  باید از او یک تیله دریافت می کرد و اگر بازیکنی می توانست در حین بازی تیله یکی دیگر را هدف قرار دهد و با تیله آن را بزند نیز یک تیله دریافت می کرد و آن بازیکن از بازی خارج می شد ولی اگر در حین بازی حفره بازکنی گرفته شد ولی آن بازیکن توانست آن بازیکنی را که حفره او را گرفته تیله او را با تیله خود بزند او می توانست نه تنها تیله ای به شخص ندهد بلکه از او یک تیله دیگر دریافت کند و لی شخص که حفره او را گرفته بود باید تیله خود را به حفره برساند. بازی به همین صورت ادامه می یافت تا زمانی که یکی از بازیکنان تمام تیله ها را ببرد

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 7:55 توسط مهدی تلخابی |

دنيا رو برات شاد شاد و شادي و برات دنيا دنيا آرزو ميکنم *** عيدت مبارک عزيزم***  

**********
 فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز , جاودانه ترين جشن روزگار

**********

بهار بهترين بهانه براي اغاز واغاز بهترين بهانه براي زيستن
آغاز بهار بر شما مبارک

*********
بر خيز که باد صبح نوروز
در باغچه کند گلاقشان
خاموشي بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
نوروزتان مبارک
*********
و بدي هايت ... دوستت دارم
**************
 سلامت سعادت سيادت سُرور سَروري سبزي و سَرزندگي هفت سين سفره ي زندگيتان باد

************
نون و پنير و سبزي مي بوسمت بلرزي نون و پنير و گندم يادت تو قلبه مردم نون و پنير و فندق لبت هميشه خندون نونو پنير و رامک !جيگر عيدت مبارک
*********

امروز دو نفر از من ادرس و شماره تو رو گرفتن..منهم بهشون دادم..يکي خوشبختي..يکي موفقيت
تو سال جديد هر روز ميان سراغت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:46 توسط مهدی تلخابی |

   

آیتان تبریزلی (آذراوغلو)

 به زعم مورخان تورک نوروز از زمانهای  بسیار کهن در آذربایجان مرسوم بوده است و حتی می توان آن را برابر با دین زرتشت به حساب آورد. بنا به استناد یافته های اخیر باستانشناسی و گفته های مورخان سرشناس خارجی و تورک، قدمت آذربایجان به حدود 8 هزار سال قبل از میلاد برمی گردد. با کنکاشی که از دورانهای کهن آذربایجان به عمل آمده است کشف شده است که نوروز از دیرباز در این سرزمین و دیگر ممالک تورک وجود داشته است.

صبر اولسا کونول، قيش دا گئده ر، شخته ده، قاردا

بايرام دا گلر، آرديجا بولبولده، باهاردا

بير آزجا گولوم سن بو غم فرقته دؤزسن

هيجراندا چاتار باشا، گلر نازلي نيگاردا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 13:28 توسط مهدی تلخابی |

بررسي آلودگي صوتي كارگاه فلزي(S.P.P) كارخانه آذرآب اراك و اثر آن بر روي شنوايي كارگران شاغل در آن, /ابوالفضل تلخابي؛ به راهنمايي: عباس مقبل باعرض؛ استاد مشاور: علي خوانين، صادق صمدي.

 

۱۱۹ص،جدول،نمودار،پرسشنامه
پايان نامه(كارشناسي ارشد)--دانشگاه تربيت مدرس، دانشكده علوم انساني،
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:38 توسط مهدی تلخابی |

عنـــوان   كــــل   با ســـواد   بی ســـواد
كل جمعيت   3100 نفر   2229 نفر   568 نفر
جمعيت مردان   1530 نفر   1204 نفر   180 نفر
جمعيت زنان   1570 نفر   1025 نفر   388 نفر
جمعيت بر اساس آمار محلی   4000 نفر   -   -

 

آمار جمعيت

افراد باسواد

افراد بی سواد

100 %

كـل جمعيت
49 %

نسبت مردان
51 %

نسبت زنان
72 %

جمعيت باسواد
54 %

نسبت مردان
46 %

نسبت زنان
18 %

جمعيت بی سواد
32 %

نسبت مردان
68 %

نسبت زنان

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 7:59 توسط مهدی تلخابی |

ايا     غزه    ايا      شهر      دلاور                چه      كردند      با شما قوم ستمگر

بگو  لعنت  به  اسرائيل   بي دين                فرست  صلوات  بر  خلق    فلسطين

رئيس  مصر رفته  خواب  خرگوش                نميدانم  چه  قولي  داده      بربوش

زمان  فرق  كرده  با  ماقبل  تاريخ               جهان   آگاه  شو د   آني   ز     تاريخ

بي بي سي كرده آن اخبار   سانسور       نميداند،    چه      كرد   با غزه فسفر

بدنها    بي لباس  و   لخت و عريان           چه   شبهايي   كه   بيدارند  و  گريان

سرآنها    نهاده     توي       گوني                 بدنهاشان     همه   زخمي و خوني

گمانم   خفته    ا ين   ديوان لاهه                 نميداند   كه   غزه   عمق       چاهه

دموكراسي    چنين   است  دراروپا               كه    دارند     مكر و حيله مثل روباه

ايا   اي   بوش    نداري  تو   حيايي               همه     دانند  كه    رفتي    تا نيايي

اگرچه بوش بعد از کفش خندید                   ولی  حقا  که   او   ازخوف   لرزید

رشيدتر  نيستي از  فرعون و   نمرود          به آنها‌ مي‌شوي  ملحق  همين   زود

كجاست‌بين الملل سركرده در  برف             شده‌ هم‌كور‌وكر افسوس يه‌ يك حرف

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 8:18 توسط مهدی تلخابی |




شهر مکه در جهالت خفته بود
قلب مردم از گناه افسرده بود
زندگی پر از تعصب بود و ننگ
چون خرافات و سفاهت زنده بود
آن یـــکی مغرور قبرستان خود
وان دگر گول نسب را خورده بود
مرد بی دیـــن عرب دیــوانه وار
دخترک را با فجاهت کشته بود
شهـــوت دیوانه وار این عرب بر جهالت بیش این افزوده بود
مادر مفلوک این قوم شریر طفل خود را در خفا آورده بود
مادر از اوردن این طفل خرد
در میان قوم خود افسرده بود
ارمغانش زادن این طفل خرد
عالمی اندوه و ماتم زاده بود
شـوی بیـچاره برای فخر خود
دخترک را وقت خردی کشته بود
هر کسی مشغول انجام گناه
کفر و بی دینی به ان افزوده بود
قلب این مردم بسان سنگ بود
چونکه ایمان و مروت مرده بود
ناگهان فردی امین از این عرب
او که قلبش از صفا آکنده بود
آمد و این کینه ها را میزدود
فخر و کین جاهلی را کشته بود
با ظهورش در میان این عرب
دوستیها در جهان رویانده بود
ارمغانش کشتن این جهل و کین
او صـــفا و عـشق را اورده بـود
او ترنم را به جانها داد و رفت
نور امیدی به جان تابانده بود
او به مـادر عـزتی دیـرینه داد
بوسه ای بر دست مادر داده بود
بوسه اش بر دست مادر بی دریغ
زندگـــی را در جهالــت زاده بود
عشق آمد کـــینه ها بر باد شد
چونکه کوثر را به دین بخشیده بود
بعــد هـا دنیــای ما آبــاد شد
چونکه قران خدا آورده بود
نظری 27/8/78
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 15:25 توسط مهدی تلخابی |

( برگرفته از فرهنگ لغات سومر ) 

پشتیبانی

Archieve  

خاکستر ، آشعال

 Ash   

پدر سالاری ، به دین پدر بودن

Atavism  

پر کار ، بیکار ننشیننده

Automatic  

کمر ، کمربند

Belt

شاه گلابی

Bergamot  

بهتر

Better  

قطعه ، قسمت بندی شده

Block  

در لفافه کردن ، بسته

Book  

گِل سیاه

Caracul  

شِکر تیره

Caramel  

چُپُق

Chibouk  

قزاق

Cossack  

فاخته

Cuckoo  

ته ، عمیق

Deep

دباغی پوست

Derma

گروه

Group  

اردو

Horde  

سپاه ویژه ، یئنی چریک

Janissary  

جنگل

Jungle  

سوپ کف دار

Kefir  

قایق

Kayak  

خان

Khan  

قسمت

Kismet  

کولاک

Kulak  

پاشا ، ارباب

Pasha  

پلو

Pilaf  

مطلوب

Sen seven  

دوست داشتنی ، خوش یمن

Seven  

جاروب ، سوپور

Sweeper  

مهارت

Tactic  

طلسم

Talisman  

اهل دنیای جدید

Yankee  

روبنده

Yashmak  

شمشیر نوک تیز ، یاتاقان

Yataghan  

ماست

Yoghurt  

یوغ

Yoke  

سرزمین ، دیار

Yurt  

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:44 توسط مهدی تلخابی |

 

حسینون وصفینی هر کس دینده گورور اوندا تماما محشر آغلار
حسینون کربلاسین وصفینی من ددم گئجه و گوردوم اولدوز آغلار
دیـــر راوی او یــردن کربلادن بوقدر جوشار او قانلار کادم آغلار
اشدم من حسینون افتخارن تعجب ائتمدم کی احمد آغلار
اشدم اهل بیتین وصفینی من دینده هر کسه من گوردوم آغلار
حسینون باشونو ملعون کسنده دیر شمشیر براندا قان آغلار
حسینون باشونا افلاک آغلار یر آغلار بلبل آغلار محشر آغلار
حسینون باشونو نیزه گوروبدور ادیـــر سوره تلاوت نیزه آغلار
دیر شام غریبان وقتی گوردوم شفق تودی عزا و جانان آغلار
حسینون وصفینی من ده یازاندا گوزوم گوردی که اوندا کاغذ آغلار
دیر محـــمود یازما بو حدیثی اشدسه آسمان دلدن قان آغلار


محمود نظری پنجشنبه 25/1/79

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 8:20 توسط مهدی تلخابی |

شامگاهی بود و هستی غرق راز         هم مدینه هم نجف اندر نماز
چونکه شور ماه رحمت آمده               شاید آن لیل کرامت آمده
آن که یزدان لیل افضل خواندش           از هــزاران لیل برتر داندش
شب همان شبهای نورانی قدر              یا که ضربت خوردن ان ماه بدر
ناگهان شب هم به پایان میرسد             شیونی از آن به کیوان میرسد
در سحرگـــه حیــــدر کــرار بدر           شیـــر حق آن افتخار لیل قدر
شد روانه سوی مسجد با شتاب            او که بوده علم و حکمت را چو باب
چون به مسجد میرسد سلطان دین         آن شقی خفته را گوید چنین
ای که چشمت را به دنیا دوختی ای        که اعمالت به باطل سوختی
خیز و خود را زین عمل آسوده کن         یا شقاوت را به خود آلوده کن
بعد از آن محراب خونین می شود          ناگهان سجاده رنگین می شود
بعد از ان مولا امیرالمــــومنین             شور و حالی داد بر عرش و زمین
کشته شد مولای حق سلطان  دین          این مصیبت کرد عالم را حزین
یا علی جانـــم فـــدای نام تو               تا ابد فزت و ورب پیغام تو



شعر از محمود نظری از شاعران جوان تلخاب

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 8:16 توسط مهدی تلخابی |

بركيمه

معادل فارسي اين کلمه "قايم موشک بازي" است و ترتيب بازي نيز تقريبا به همانگونه مي باشد. در اين بازي دسته اي از کودکان يک نفر را از بين خود وادار به بستن چشم يا روي کردن بديوار مي نمودند. آنگاه خود بي سرو صدا و به نحوي که او در نيابد از کنار وي دور شده هر يک در جائي پنهان مي گشتند دقايق بعد آنکه چشمش بسته بود با صداي بلند داد مي زد "گيزلين پاچ وگلديم قاچ" و بلافاصله در پي جستجوي آنها به اينطرف و آنطرف مي رفت و در يک مدت متعارف اگر موفق يافته يکي از آنها را پيدا مي کرد برنده مي شد و الا بچه ها از مخفي گاه خود در آمده بمحل اوليه باز مي گشتند.

 

بش تاش


نحوه بازي چنين بود که يکي از آنها که نوبت بازي با او بود پنج سنگ مزبور را در کف دست گذاشته همه را با هم رو ببالا در هوا مي انداخت و بلافاصله پشت همان دست گذاشته همه را با هم رو ببالا در هوا مي انداختند و بلافاصله پشت همان دست را براي گرفتن آنها در مسير سقوط آنها قرار مي داد . اگر سنگها ولو يکي از آنها در پشت دست قرار مي گرفت همانها را بهمان شکل باز در هوا مي انداخت و اينبار با کف دست آنها را مي گرفت در حرکت سوم و چهارم و پنجم هم سنگها را در زمين مي ريختند و يکي از آنها را برداشته به هوا مي انداختند و تا گرفتن آن سنگهاي روي زمين را ابتدا دو تا دوتا بعد سه تا و يکي و با لاخره هر چهار تا را يکجا از زمين برداشته با همين دست که سنگها در آن بود سنگي را که از هوا پائين مي آمد مي گرفتند اگر موفق باين کارها نمي شدند خودشان مي مردند و بازي را تحويل طرف مي دادند. در مرحله ششم نوبت تعويض سنگها بود بدين معني که سنگها را همچنان در زير زمين مي ريختند و يکي را برداشته بهمان شکل به هوا مي انداختند و تا گرفتن آن يکي از سنگها را برمي داشتند در نوبت دوم که سنگها را به هوا مي انداختند آنرا که از زمين برداشته بودند با يکي از سنگها که در زمين بود عوض مي نمودند و بدينطريق پس از آنکه يک يک آنها را تعويض مي کرد مرحله هفتم بازي آغاز مي گرديد در اين مرحله هم سنگها را بزمين ريخته يکي را برمي داشتند آنگاه دو انگشت بزرگ و ابهام را بصورت دروازه اي در مقابل آنها مي گذاشتند و در فاصله ايکه سنگ برداشته شده را که بهوا انداخته بودند بگيرند سنگهاي روي زمين را يک يک با دست ديگر زده از آن دروازه مي گذرانيدند. در مرحله هشتم سنگها را در کف دست گذاشته يکي را به هوا انداختند و تا گرفتن آن سنگهاي ديگر را يکجا روي زمين مي گذاشتند و با ر ديگر آن سنگ را که گرفته بودند بهوا انداخته تا يايبن آمدن آن چهار سنگ ديگر را يکجا از زمين برداشته و سنگ به هوا انداخته شده را نيز مي گرفتند. و اگر اين مراحل بپايان مي رسيد آن يکي برنده مي شد و هر گاه در وسط بازي با اصطلاح خودشان ميمرد بار ديگر که نوبت به او مي رسيد از همانجا که مانده بود بازي را تعقيب مي نمود.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 17:43 توسط مهدی تلخابی |

تلخابي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 8:34 توسط مهدی تلخابی |


خلجستان با روستاهاي اطراف آن، آب و هواي معتدل کوهستاني دارد و از مناطق ييلاقي قم به شمار مي رود

قاهان (دره قاهان)
دهستان قاهان داراي دو دره است. يکي دره کهندان در روستاي ونان (عروس خلجستان) و دره ديگر که از آغک شروع و بعد از عبور از روستاهاي زيباي بنابر و روستاهاي جميزقان، قاهان، نويس به کاسوا و انجيله ختم مي شود. وجود باغ هاي زيبا، مجموعه گلخانه هاي کوثر، کوه هاي مرتفع، آب شيرين و قرار گرفتن در مسير بزرگ راه قم- ساوه و قم- تفرش، سبب شده تا گردشگران داخلي و خارجي از اين منطقه ديدن کنند و بخش خصوصي بابت احداث تأسيسات گردشگري اقدام نمايد. وجود مجتمع هاي توريستي و تفريحي دهکده اي صبا در دستجرد، سبزميدانک و رستوران گل مريم نيز از اين قبيل است. در سفر جناب آقاي احمدي نژاد، مقام محترم رياست جمهوري و هيأت وزيران به استان قم، دو منطقه جمکران و خلجستان، به عنوان مناطق نمونه گردشگري به تصويب رسيده است

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 13:33 توسط مهدی تلخابی |

عربی

لاتین

سیریلیک

لاتین

تا 1929

1929–1939

1939–1991

از1991

A a

А а

A a

B b

Б б

B b

C c

Ҹ ҹ

C c

چ

Ç ç

Ч ч

Ç ç

D d

Д д

D d

ائ

E e

Е е

E e

ه ( فتحه)

Ə ə

Ә ә

Ə ə

F f

Ф ф

F f

گ

G g

Ҝ ҝ

G g

Ƣ ƣ

Ғ ғ

Ğ ğ

ﺡ,ﻩ

H h

Һ һ

H h

X x

Х х

X x

ای

Ь ь

Ы ы

I ı

I i

И и

İ i

ژ

Ƶ ƶ

Ж ж

J j

K k

К к

K k

Q q

Г г

Q q

L l

Л л

L l

M m

М м

M m

N n

Н н

N n

O o

О о

O o

ؤ

Ɵ ɵ

Ө ө

Ö ö

پ

P p

П п

P p

R r

Р р

R r

ﺙ,ﺱ,ﺹ

S s

С с

S s

Ş ş

Ш ш

Ş ş

ﺕ,ﻁ

T t

Т т

T t

U u

У у

U u

Y y

Ү ү

Ü ü

V v

В в

V v

ی

J j

Ј ј

Y y

ﺫ,ﺯ,ﺽ,ﻅ

Z z

З з

Z z

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 6:44 توسط مهدی تلخابی |

 

آتیلا نامی است پسرانه که بیشتر در میان مجارها وترک تباران (بخصوص در ترکیه)رواج دارد و در کشورهای اسکاندیناوی،ایالات متحده آمریکا ،انگلیس، آلمان و ایران نیز از این نام استفاده می شود.در مجارستان هفتم ژانویه روز نام آتیلاست.[۱]

آتیلا نام فرمانروای هون ها بوده که در قرن پنجم میلادی در اروپای شرقی و مرکزی امپراطوری وسیعی را برپا کرده بود. هرچند منشا نام آتیلا دقیقا معلوم نیست(*)اما ممکن است این نام از کلمه آتیل که در ترکی قدیم به معنی آب و نیز نام رود ولگا در زبان ترکی است ،ایجاد شده باشد.(همچنین این نام را با آتالیق -به معنی پدرخوانده-که عنوانی مهم در قبایل ترک بوده مقایسه کنید)مورخ لهستانی نام آتیلا را بصورت آگویلا بکار برده که معنی کلمه آگوا در زبان لاتین آب است. برخی هم معتقدند که نام آتیلا از ترکیب کلمه ایتلت مجاری (به معنی قاضی) یا آتا در زبان گوتی ( آتا -به معنی پدر-از زبان ترکی وارد این زبان شده است) با پسوند تصغیر ایلا ایجاد شده است.نوشته های تاریخی نشان می دهد که نام آتیلا در اروپای مرکزی قبل از آتیلای هون نیز رواج داشته است.[۲] نام آتیلا در زبانهای مختلف به شکل های متفاوتی مورد استفاده قرار میگیرد بعنوان مثال:

  • در زبان انگلیسی: Ætla , Attle و Atlee
  • در زبان های اسکاندیناوی: Atli و Atle
  • در زبان آلمانی: Etzel
  • در زبان مجاری: Attila ، Atilla و Etele
  • در زبان ترکی: Attila ، Atila و Atilla
  • در زبان قزاقی: Edil
  • ----------------------------------------------
  • * به نظر مي رسد كلمه آتيلا از واژه "آتليلار " يعني كساني كه  هميشه روي اسب بوده اند و آنها كساني نبودند مگر خلجها  ،خلجها جنگجوياني بوده اند كه حتي روي اسبان خود مي خوابيدند و هميشه آماده  نبرد بودند و آتيلا رهبر آنان بوده  (مهدي تلخابي)

 

 

 

  • آتیلا یکی از محبوب ترین نامها در مجارستان است در سال 2005 آتیلا در ردیف هفدهمین نام انتخاب شده برای پسران بوده است.[۳]
  • در آمریکا نام 9120 نفر آتیلاست و هر ساله 79 نفر به این تعداد افزوده می شود.[۴]
  • در ترکیه نام 157,286 نفر آتیلاست که هر ساله 2615 نفر به این تعداد افزوده می شود.[۵][۶]
  • در ایران بر اساس اعلام سازمان ثبت احوال حدود 450 نفر نامشان آتیلاست.

به نظر اينجانب آتيلا از كلمه آتليلار گرفته شده  چونكه خلجها و هميشه روي اسببودهحتي روي اسب مي خوابيدند و جنگجويان بنام

منابع

 

http://www.behindthename.com/namedays/search.php?terms=attila   1-

http://en.wikipedia.org/wiki/Attila_the_Hun#Appearance.2C_character.2C_and_name  2-

http://www.behindthename.com/top/lists/100hu2005.php    3-

http://www.ismididikle.com/isim_2047_attila.htm  4-

http://www.ismididikle.com/isim_273_atilla.htm    5-

http://www.ismididikle.com/isim_2047_attila.htm    6-

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:34 توسط مهدی تلخابی |

گفتگو با رحمت‌الله اميدوار، كارشناس ارشد پژوهش هنر و سينما
گفتگو از: حميد تلخابي

راجع به قديسان مسيحي فيلم‌هاي زيادي ساخته شده مثل ژاندارك، فرانسيس و ... كه تقريبا قريب به اتفاق فيلم‌هاي موفقي هستند.

اما چهره‌اي كه سينما و تلويزيون ما از روحانيت درست كرده با واقعيت فاصله‌ زيادي دارد. آنها هم در دنياي خودشان شوخي مي‌كنند. مي‌خندند، تپق مي‌زنند.

سينماگران ما گمان مي‌كنند با مقدس كردن آنها، روحانيت اصيل را نشان مي‌دهند.
اين عدم شناخت و گاها استفاده‌ ابزاري كردن از روحانيت ما را بر اين داشت كه به سراغ رحمت‌الله اميدوار برويم.

رحمت الله اميدوار، طلبه درس خارج و داراي كارشناسي سينما از دانشكده سينما تئاتر دانشگاه كارشناس ارشد پژوهش هنر در دانشگاه تهران است. ايشان مدت 14 سال در مراكز هنري قم به تدريس فيلمنامه پرداخته است. از اميدوار تاكنون آثار زير به چاپ رسيده است:

* آرامش سبز (مجموعه داستان)
* شايد كسي در بزند (مجموعه داستان)
* خورشيد در قاب (پژوهي در حوزه سينما و دين)
* نيشانوش در مجموعه كاريكلماتور ...
امروزه مي‌بينيم كه سينماگران و فيلمسازان در بخش‌هايي به نقش فرد روحاني نيز مي‌پردازند. اوج اين مسئله با فيلم زير نور ماه بود و بعدها مارمولك و اخراجي‌ها و ... به نظر شما پرداخت به اين مسئله بنا بر ضرورت بود يا به خاطر جذابيت و دست نخوردگي اين قشر در عالم سينما؟

رابطه مردم با حكومت و مشاركت روحانيت در حكومت ضرورتي در جامعه ما به وجود آورده است كه ميل به سمت معروفيت، تبليغ و نقد روحانيت پيش آمده است. طبيعتا اين ضرورت در اوايل جدي گرفته نمي‌شود و فقط جنبه تبليغاتي پيدا مي‌كند اما به مرور زمان و رسيدن طراحان اين مسئله به پختگي، بصيرت و شجاعت و نيز اطمينان و امنيت از جهت طرح و بيان اين نوع ايده‌ها و نقدها، طرح نقش روحانيت در هنر و از جمله سينما و تلويزيون جدي‌تر مي‌شود. در حال حاضر سينما و تلويزيون در پرداختن به اين مسئله در گام‌هاي اوليه است كه نسبت به حوزه‌هاي تخصصي ديگر، عقب‌تر مي‌نمايد.

به نظر شما چرا اين مسئله با تاخير در سينما و تلويزيون مطرح گرديد؟

دو عامل مي‌توانم ذكر كنم اولي مربوط به خارج از حوزه سينماست كه عبارت است از مسئله امنيت اجتماعي به اين صورت كه در مسائل فرهنگي- اجتماعي نوعي عدم اطمينان و بروز تنش احساس مي‌شد و در هر دوره‌اي به صورتي متفاوت نمود پيدا مي‌كرد. پرداختن به نقش روحاني و عالم ديني داخل در اين محدوده و نوعي مسئله سياسي تلقي مي‌گرديد. عامل دوم مربوط به ذات سينما است. سينما به دليل وابستگي‌اش به سرمايه و برگشت آن، ذاتا يك رسانه محافظه كاري است و قدرت ريسك بالا را ندارد. يك فيلم كه چند صد ميليون هزينه برداشته بايد طي يك سال، سرمايه را برگرداند. تهيه كنندگان خصوصي به خاطر حساسيت و تنش‌زايي اين مسئله به سمتش نمي‌روند. و دولتي‌ها هم نمي‌خواهند دچار خود نقدي شوند.

مي‌گويند وقتي كه بازيگري در نقش يك طلبه و عالم ديني ظاهر مي‌شود تقدس روحانيت شكسته مي‌شود. نظر شما چيست
؟
واژه تقدس كمي گمراه كننده است. روحانيت يك قشر شريف و محترمي است به دليل مسئوليت و رسالت سنگيني كه دارد. مقدس بودن در جايي است كه يك مقام قدسي در كار باشد. لذا واژگان با ريشه «قدس» فقط درباره مقام معصومين كه بري از هر نوع خطا و اشتباهند به كار برده مي‌شود و در مورد عالمان ديني بايد از واژگاني با ريشه «حرمت» مانند محترم استفاده كرد.

در مورد پاسخ سوال بايد بگويم وقتي كه يك قشر خاصي مورد نقد واقع مي‌شوند واكنش‌هايي از طرف آن قشر بروز مي‌كند كه ممكن است به تضاد و تنش اجتماعي منجر شود. براي جلوگيري از اين احتمال، مديران و مسئولان از طرح آن ممانعت مي‌‌كنند و با چنين رويه‌اي، فضاي بحث، تنگ‌تر مي‌گردد كه باعث مي‌شود يك نوع حالت خود سانسوري در منتقدين به وجود آيد. از طرفي خود همين مسئله يك حالت تحكم آميز در بدنه مديريت آن قشر ايجاد مي‌كند كه بين خودش و آن امر قدسي والوهي قائل به نوعي ملازمه شده و بگويد هر كس مرا نقد مي‌كند در حقيقت دست به نقد «آن امر قدسي» زده و نقدش به خطاست. به نظر من اين طرز تفكر، درست نيست.

پرداختن به مقوله روحانيت و طلبه در سينما و فيلم نه تنها ضربه‌اي به شخصيت آنها وارد نمي‌كند بلكه به اعتمادزايي بيشتر آنها در جامعه مي‌انجامد. وقتي يك نگاه منتقدانه و درست درباره روحاني و طلبه مطرح مي‌شود به يقين سرشار از تاثيرات خوب و مثبت اجتماعي است. مهمترين آن اينكه منفي‌ها از مثبت‌ها جدا شده و در جامعه و ميان ملت شناخته مي‌شوند؛ فرق حضرت امام (ره) با آنكه برخلاف امام و اراده مردم بود. سينماگر بايد تلاش كند اين تفاوت را برجسته‌تر كند. نمونه خوبش در «سريال سربداران» اتفاق افتاد؛ شيخ حسن جوري و شيخ خليفه، شخصيت‌هاي سفيد و نماينده روحانيت مجاهد و مبارز بودند و در مقابل قاضي‌القضات، شخصيت سياه و نماينده آخوند درباري.

بنابراين اگر فضاي نقد اجتماعي توسعه پيدا كند، منتقدين، شتاب زده عمل نكنند، با انصاف و تدبير حركت كنند، آن‌گاه فيلم و سينما وتلويزيون به اعتلاي مقام بلند روحانيت مثبت كمك خواهند كرد.

دليل اينكه اهالي فيلم نمي‌توانند در سطح عالي محيط‌هاي حوزوي و شخصيت‌هاي طلبه را به تصوير بكشند چيست؟ چرا جغرافياي روحي و وجودي طلبه به آن وسعتي كه هست نشان داده نمي‌شود حتي آداب ابتدايي لباس طلبگي هم رعايت نمي‌شود؟

طبيعتا در هر رسانه و هنري پختگي و كمال يافتگي يك موضوع، منوط به تحقيقاتي است كه پيرامون آن صورت مي‌گيرد. اگر اين تحقيقات كامل نباشد فيلم دچار اشتباهات غير قابل اغماض مي‌شود. نمونه‌اش فيلم «او» كه بي‌اطلاعي نويسنده پيرامون موضوع باعث نقض غرض از فيلم گرديد. يعني سيستمي كه مثلا براي تعيين امام جمعه در آن مطرح مي‌گردد هيچ تطابقي با واقعيت بيروني ندارد. ولي باز نشان از ضعف كار است. ضعف‌هاي هر چند جزئي مربوط به رفتار، سلوك، ظاهر و اطلاعاتي كه از يك بازيگر در نقش طلبه ديده مي‌شود اغلب ناشي از عدم تحقيق كافي نويسنده و فيلمساز است.

به نظر مي‌رسد بخشي از ضعف هم مربوط به مخاطب باشد. مخاطب ايراني هنوز نمي‌تواند قبول كند كه بازيگري كه در فيلم‌هاي قبلي نقش منفي داشته، در نقش يك طلبه و روحاني درآيد.

به نظر من اين بيشتر به ورزيدگي و مهارت بازيگر و تدبير و درايت كارگردان بستگي دارد. بازيگر بايد چنان از عهده ايفاي نقش برآيد تا بتواند تصوير ذهن قبلي را از اذهان پاك نمايد .در غير اين صورت يك اشكال هنري جدي بر فيلم وارد است.

در زمينه داستان و رمان، معتقدند كه گاهي بايد مخاطب سطح شعورش را بالا بكشد. آيا در سينما چنين چيزي لازم نيست؟
در ارتباط با موضوع روحانيت، مخاطب‌ها به دليل ارتباط‌هايي كه با مطبوعات دارند و به دليل نقدهايي كه خودشان به صورت شفاهي در اجتماع درباره روحانيت دارند خيلي از تلويزيون و سينما جلوترند و ديگر لازم نيست مخاطب را به رسانه برسانيم. در حال حاضر تلويزيون و سينما در اين رابطه عقب‌تر از مخاطب افتاده است چرا كه مردم در هر محله و مسجدي با يك روحاني ارتباط دارند و به مقدار كافي از نكات مثبت و منفي‌اش مطلع‌اند.
 
منظورم اين است كه مخاطب نمي‌تواند فيلم را بما هو فيلم ببيند.
مخاطب مي‌خواهد همه چيز مو به مو اجرا شود و در اغلب موارد از فضاي فيلم بيرون مي‌آيد و اشكال مي‌كند كه چرا مثلا در اينجا به اين وجه تاريخي اشاره نشده است. و اين حساسيت در مورد فيلم‌هايي با موضوع اعتقادات ديني و نيز موضوعاتي بر محور دين مضاعف مي‌گردد.

ارزيابي شما از اين مسئله چيست؟

ببينيد باور پذيري در سينما تابع عوامل زيادي است از جمله اينها اطلاعات درستي كه مخاطب پيرامون موضوع دارد. وقتي تماشاگر احساس كند اين اطلاعات، اشتباه هست باور نمي‌كند. بازيگر در نقش يك طلبه كه بلد نيست وضو بگيرد، خب تماشاگر مي‌داند روحاني محله‌شان، اين عمل را به خوبي تمام انجام مي‌دهد كه هيچ شك و ترديدي درباره‌اش باقي نمي‌ماند. اگر بازيگر توانايي اين را داشته باشد كه آن حس‌ها را با آن شخصيت‌هاي جديد بتواند زنده كند تماشاگر باور مي‌كند. اصلا مهم نيست قبل از اين چه نقشي داشته است.

پس با اين توضيح ديگر لازم نيست يك بازيگر داراي تربيت مذهبي و روحاني باشد چرا كه ملاك، بازي خوب و باور پذير است؟

اينجا دو نظريه وجود دارد. يكي نظريه ابزار انگاري بازيگر است و هر شخصي با هر شخصيتي مي‌تواند هر نقشي را بازي كند. در نظريه ديگر، بازيگر به عنوان يك انسان هنرمند مي‌تواند از وجود خودش يك چيزي به نقش پيشنهادي اضافه كند و ابزار صرف نيست بلكه نقشي را بر عهده مي‌گيرد كه متناسب با زندگي‌اش باشد. در قسمت دوم، بازيگر در ايفاي نقش موفق‌تر است.

بعضي‌ها صرفا براي اينكه فيلمشان رنگ و بوي مذهبي داشته باشد، و نيز يكسري دلايل خاص، يك شخصيت روحاني به داستان فيلم اضافه مي‌كنند.

ضرورت وجود يك شخص در داستان بايد با مضمون و ساختاري كه براي داستان در نظر گرفته شده است متناسب باشد در غير اين صورت جنبه تزئيني و تبليغي پيدا مي‌كند.در اغلب فيلم‌ها و سريال‌هاي ماه مبارك رمضان به اعتبار اينكه بخشي از داستان، مرتبط با مسجد، دعا و نماز است بهتر مي‌شود از كاراكتر روحاني استفاده كرد و اينجا يك طلبه به صورت خيلي طبيعي در نقش اجتماعي خودش مطرح مي‌شود. اما در داستاني كه اتوبوس در وسط جاده خراب شده است و مسافران همگي در دغدعه درست شدن اتوبوس هستند، وجود يك روحاني به نظر فقط به جهت تزئين و تبليغات ابزاري است. بنابراين پرداخت به نقش روحاني، به ميزان كشش داستان بستگي دارد.

به نظر شما رويكرد سينما و تلويزيون در پرداختن به نقش طلبه و روحاني با هدف الگوگيري و بيان اسوه است يا فقط در راستاي نگاه ابزاري است؟

كارهايي كه انجام پذيرفته در حدي نيست كه بتوان يك رويكرد از آنها اخذ كرد. در عين حال در بعضي مانند سريال «او يك فرشته بود» رويكرد الگويي و در بعضي مانند «زير نور ماه» هر دو وجه ديده مي‌شود. البته نگاه ابزاري براي مخاطب هيچ جذبه‌اي ندارد و به دلزدگي و وازدگي او مي‌انجامد. ولي اگر از ديدگاه انتقادي به روحانيت نگاه شود مخاطب با فيلم همراه مي‌شود. به دليل نياز اجتماعي كه دارد، به عنوان مثال در فيل مارمولك يك روحاني عارف مسلك و ساده‌زيست به عنوان الگو وجود دارد. كنارش يك روحاني بدلي و غير واقعي كه مردم او را دوست دارند چون بخشي از عقده‌هاي اجتماعي‌شان را با او خالي مي‌كنند، مثلا سوء استفاده‌هايي كه از لباس روحانيت مي‌كند يكي از نقدهاي جدي مردم نسبت به اين قشر اجتماعي است.

ارزيابي شما از فيلم «مارمولك» با همه انتقادهايي كه از اين فيلم شد؟
فيلم در كل نسبت به روحانيت، موضع مثبتي داشت. الگوي مطرح شده، الگوي مثبتي بود اما فضاسازي و جوسازي كه براي فيلم ايجاد كردند بيشتر يك نوع سياسي بازي بين بعضي از گروه‌ها بود. والا سازندگان فيلم، از علاقه‌مندان به روحانيت اصيل هستند

با توجه به اينكه شما از طلبه‌هاي هنرمند و آشنا به سينما هستيد و شناخت خوبي از هر دو محيط داريد، در پرداختن به نقش طلبه در فيلم، رعايت چه مولفه‌هايي را لازم مي‌بينيد؟

در هر داستان و درامي براي اينكه يك شخصيت باور پذير باشد بايد از حالت تيپيك خارج و تبديل به شخص شود. يعني يك شخص بايد با علايقش، ذوق‌ها و سليقه‌هايش، افكار و گذشته خانوادگي‌اش، گذشته فرهنگي‌اش، وضعيت ذهني و شرايط اجتماعي‌اش به نمايش درآيد چرا كه اين مسائل حقيقت واقعي شخص را مي‌سازد. اگر نقش يك شخص براساس اين شاخص‌ها تكميل و پر داخته شود، ارزشمند و گرنه فيلم و نمايش ضعيف خواهد بود.

متاسفانه كساني كه سراغ اين قشر مي‌روند ابتدائيات را هم رعايت نمي‌كنند و حتي چند صباحي كوتاه هم با اين قشر محترم حشر و نشر نداشته‌اند كه بفهمند يك روحاني فقط در عمامه، عبا، قبا، نعلين و تسبيح خلاصه نمي‌شود كه اينها همه پوسته است بلكه اين قشر داراي عالم وسيعي از معنا، ارزش، ذوق و سليقه و فرهنگ است؛ نحوه زندگي، برخوردها، عبادت‌ها، آموزش و مباحثه، نوع ديد و نحوه تحليل از جمله مسائلي است كه پرداختن به آنها، اين نقش‌ها را باور پذير مي‌كند.

به طور كلي علاوه بر زبان قال بايد زبان حال يك قشر توسط كارگردانان و بازيگران به خوبي شناسايي، درك و تمرين شود.

اين ديدگاه در مورد جنگ و دفاع مقدس جاري است. بچه‌هايي كه جنگ را ديدند روايت‌شان، ملموس‌تر و صميمي‌تر است تا كساني كه فقط به اعتبار كتاب و خاطره، به ساخت فيلم جنگي دست زده‌اند. آيا اين مورد در حوزه روحانيت هم قابل تعميم مي‌تواند باشد؟

البته اين يك امتياز است نه يك عامل ترجيح قطعي و چه بسا عكس اين قضيه، صادق باشد يعني يك غير طلبه به دليل تحقيقات و شناسايي بيشتر و چفت شدن مناسب با موضوع از يك طلبه بهتر از خود طلبه را روايت كند. چرا كه يك طلبه معمولا زندگي خودش را مي‌نويسد اما يك فرد بيروني زندگي چندين نفر را مقايسه و بررسي مي‌كند.
 
در استفاده از نقش طلبه و روحاني در فيلم‌ها اين ترس وجود دارد كه تبديل به يك منبر و پر از پيام باشد. چون اينها از لوازمات زندگي طلبگي است. به نظر شما چگونه مي‌توان طلبه را در فيلم آورد و دچار پيام زدگي نشد؟

طبيعتا بخشي از عقايد و باورهاي يك روحاني از طريق ديالوگ مطرح مي‌شود اما بخشي مهمي از آنها بايد در كشاكش او با ماجراها و از طريق سير و سلوكش و در رفتارهايش بيان گردد و اين دو نوع روايت در كنار هم، شخصيت واقعي يك طلبه را تكميل مي‌كنند.
 
به نظر شما رويكرد حوزه‌هاي علميه نسبت به اين مسئله چه مي‌تواند باشد؟
حوزه علميه، حالت آمرانه نمي‌تواند داشته باشد بلكه بايد با تشويق و ترغيب‌هايش در قبال فيلم‌هاي جدي درباره روحانيت، به فرهنگ‌سازي بپردازد. وقتي حوزه علميه نسبت به فيلم‌هاي جدي و عميق در اين موضوع، از خود اعتنا نشان داده، جلسه نقد مي‌گذارد، كتاب چاپ مي‌كند، در حقيقت به تداوم خط كمك مي‌كند و گرنه هر كس به راهي مي‌رود كه دوست دارد. هر چند نوع روايت سازندگان مطابق با واقعيت جاري در فضاهاي حوزوي هم نباشد.
حوزه علميه بايد با فرهنگ سازي و حضور فعال به تداوم صحيح اين خط بينديشد.

اتفاق خوبي كه پيرامون هنر پايداري افتاده اين بود كه عكاسان و مستندسازان به ميدان آمدند، نمونه خوبش، روايت فتح شهيد آويني، لذا بعدها كه فيلم‌هاي داستاني شروع شد يك بستر خوبي از قبل فراهم بود و مردم به صورت رئال با حقيقت و واقعيت جنگ آشنا شده بودند، به نظر شما بهتر نيست در حوزه‌هاي علميه هم اين كار صورت بگيرد. متاسفانه ما تاكنون نمايشگاه عكس از زندگي طلبه‌ها نداريم، مستندي نداريم ...

صد البته كه اين خيلي موثر است. اگر يك جريان مستندي پيشتاز باشد و بتواند فضاي واقعي در حوزه‌هاي علميه و حجره‌ها را به تصوير بكشد جلوي خيلي از سوء تفاهم‌ها و برداشت‌هاي نادرست گرفته مي‌شود، و نيز الگوي بسيار خوبي در دسترس فيلمسازان، نويسندگان و كارگردانان موجود خواهد بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 16:8 توسط مهدی تلخابی |

آهنگ جدید و بسیار زیبای بهنام علمشاهی به نام نمیخواستم (ورژن جدید)
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 7:5 توسط مهدی تلخابی |

راز پیشرفت غربی ها

پدر فيزيك ايران پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:31 توسط مهدی تلخابی |

کتاب قوتادغوبيليغ  :يا((سعادت نامه)) که از سوي ((يوسف اولو خاص حاجب)) در سال 448 ه.ق در 6645بيت به نظم در آمده است. اين مثنوي در بحر متقارب مثمن مقصور و به ترکي سره سروده شده است و در سر تا سر آن فقط 85 لغت عربي با مفاهيم ديني و عرفاني به کار رفته است. اين اثر سر مشق تاليف بسياري از ((شاه نامه‌ها))،((پند نامه))ها و((سياست نامه)) هاي ترکي و فارسي بوده است از اين اثر تاکون سه نسخه خطي به دست آمده که کهنترين آن مربوط به سال 818 م است.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 8:26 توسط مهدی تلخابی |

آتشکده پَردَغان

بازماندی در پیوند با مزدکیان فراهان

رضا مرادی غیاث آبادی

ابن فقیه همدانی در «مختصرالبلدان» (اوایل سده چهارم هجری) و حسن قمی در «تاریخ قم» (از اواخر سده چهارم هجری) آورده‌اند که در روستای «فردجان» آتشکده‌ای بزرگ و کهن با باروهای بلند و قلعه مانند وجود داشته که در زمان حاکمیت حجاج بن یوسف و خلافت عبدالملک بن مروان (اواخر سده یکم هجری) به این روستا یورش آوردند و پس از تسخیر آبادی، درهای زرین آتشکده را کندند و برای کعبه به مکه فرستادند. در این منابع همچنین آمده است که آتشکده فردجان بار دیگر در سال 288 هجری قمری به فرمان امیر قم به نام «بیرون ترکی» با منجنیق و عراده ویران و تباه شد و دیگر هیچگاه رونق نگرفت (نقل به مضمون از: ابن فقیه، ص 75؛ قمی، فصل هفتم).

نام فردجان در تعدادی دیگر از متون جغرافیای تاریخی سده‌های میانه آمده است. یاقوت حَمَوی در «معجم البلدان» (اوایل سده هفتم هجری) اشاره‌ای کوتاه به قلعه فردجان در فراهان کرده و ابن خلدون نیز قلعه فردجان را پناهگاه علاءالدوله کاکویه (حاکم غزنوی اصفهان که بعدها اعلان استقلال کرد) به هنگام حمله سپاه مسعود غزنوی می‌داند (ابن خلدون، ص 543).

در تمامی منابع، جز توصیفی کلی از محل روستا، قلعه و آتشکده در محال فراهان، هیچگونه نشانی دقیقی از محل آن داده نشده است. به ویژه که بسیاری از نام‌ها در گذر زمان دچار تطور و تعریب شده و شکل اصلی آنها از دست رفته است.

نام «فردجان» در متون گوناگون به شکل‌های متفاوتی نوشته و ثبت شده که از آن جمله است: «فوردجان»، «فردغان»، «فردکان» و حتی «مزدجان». شاید ضبط مزجان ناشی از اشتباه کاتب بوده باشد، اما پیوند و وابستگی این آتشکده به مزدک بامدادان در گزارش‌های ابن فقیه از متوکلی باز شناخته شده است. در این گزارش که مفهوم آن چندان روشن و آشکار نیست، به پیشنهاد مزدک به قباد برای برافروختن سه آتشکده بزرگ بجای شمار فراوانی آتشکده‌های بی‌حاصل اشاره شده است و اینکه آتش آذرگشسپ آذربایجان پس از جان باختن مزدک ناپدید شد و مردم آن آتش را در آتشکده فردجان یافتند (ابن فقیه، ص 77).    

جای این روستا و آتشکده و قلعه برای همیشه فراموش شده بود تا اینکه در تابستان سال 1373 یکی از هم‌ولایتی‌های پژوهشگر بنام آقای علی محمودی فراهانی خبر داد که به احتمال بازمانده‌های این آتشکده و قلعه در کوهستان‌های شمال فراهان با همت هم‌ولایتی دیگری یعنی استاد محمد رضا محطاط شناسایی شده است. از آنجا که فراهان یکی از معدود مناطقی است که می‌توان نمونه‌های متنوعی از اقوام، ادیان و زبان‌ها را در آن مشاهده و بررسی کرد، آقای محطاط به هنگام پژوهش‌های میدانی خود در باره زبان تاتی با روستای «پَردَغان» و آثار نهفتهٔ تازه پیدا شده در آن آشنا می‌شود.

روستای «پردغان» که با همین تلفظ در میان مردم محلی متداول و تلفظ «فردجان» معرب شده آن است، در کوهستان‌های شمال فراهان جای دارد. برای رسیدن به آنجا ابتدا می‌باید در جاده پَرمَن /فرمهین (در 40 کیلومتری شمال اراک) به سوی کمیجان رفت و پس از رسیدن به روستای «خِنِجین» که در میانه‌های این راه واقع است، به راهی فرعی و صعب‌العبور پیچید که به سوی شمال شرقی می‌رود. این راه کوهستانی و ناهموار پس از دوازده کیلومتر به روستای پردغان می‌رسد.

این روستا اکنون جمعیت اندکی در حدود پنجاه خانوار دارد که ترک زبانند و به باغداری، کشاورزی و گله‌داری می‌پردازند. کمترین امکانات رفاهی، بهداشتی و آموزشی در این روستای دورافتاده وجود ندارد. روستا در وضعیت بن‌بست قرار دارد و از راهی که بدان می‌رود، نمی‌توان به جای دیگری رفت. از کنار روستا، رودی پرآب و بسیار خنک و زلال می‌گذرد که در ادامه به رود قره‌چای می‌ریزد. در بالاتر از این منطقه، رود دیگری به نام «مزدقان/ مزدکان» جاری است که با نام روستا و نام مزدک قابل مقایسه و تطبیق است. چشم‌انداز و طبیعت روستا بسیار زیبا و به دلیل وجود کوهستان‌های بلند و دره‌های عمیق، باشکوه و تماشایی است. نگارنده در دامنه کوهستان‌های پردغان، گیاه مقدس «هوم» (در اوستایی: «هَـئـومَـه») را نیز به هر دو شکل سبز و زرین دیده است.

چنانکه گفته شد، مردمان پردغان گله‌دار هستند و همهٔ آنان آغل‌ها و زاغه‌هایی برای نگهداری حیوانات دارند. زاغه‌ها، محلی برای نگهداری حیوانات در فصل سرد زمستان است که در زیر زمین کنده می‌شوند و راهی شیبدار و تند برای رفت‌وآمد دارند. زاغه‌ها بنا به طبیعت خود تاریک هستند.

یکی از زاغه‌داران روستا که مشغول کندن اطراف زاغه در زیر زمین بوده تا زاغه خود را وسیع‌تر کند، به آثاری از آجر و دیوار برخورد می‌کند. مرد روستایی، بدون آسیب رساندن به بازمانده بنای ناشناخته، زاغه را از سمت‌های دیگر گشاد می‌کند و در نتیجه چند متر از طول و بلندای این سازه آجری از زیر خاک بیرون می‌آید.

بخشی از بازماندهٔ احتمالی آتشکده پردغان، فراهان

عکس از غیاث آبادی، تیرماه 1384

 

سازه‌ای که اکنون هویدا شده، ظاهراً بخشی از یک ستون آجری بزرگ است. پلان این ستون به مانند چهار ستون استوانه‌ای بزرگ است که از پهلو به یکدیگر چسبیده و یک ستون منفرد خاجی شکل را به وجود آورده‌اند. از بخش بیرون آمده ستون که کمتر از نیمی از آن است، می‌توان تخمین زد که طول هر ضلع آن حدود سه متر و محیطی در حدود دوازده متر به خط مستقیم داشته است. چنین ستون عظیمی بی‌تردید می‌تواند از آنِ بنایی بسیار بزرگ باشد. بازمانده‌های این بنای بزرگ در زیر روستای پردغان قرار دارد و خانه‌های مردم بر روی آوار آن ساخته شده است.

ممکن است که این بنای بزرگ همان قلعه یا آتشکده فردجان باشد که در متون تاریخی از آن یاد شده است. اما به صرف گزارش‌های متون تاریخی نمی‌توان در بارهٔ کاربری واقعی این بنا اظهارنظر کرد و نیاز به کاوش و پژوهش‌های میدانی دارد.

نگارنده تاکنون چند بار از این محوطه بازدید کرده و امیدوار بوده تا در این سال‌هایی که از شناسایی یک بنای بزرگ در روستای پردغان می‌گذرد، گمانه‌ها و کاوش‌هایی برای دستیابی به بخش‌های وسیع‌تر بنا و آزادسازی قسمت‌هایی از آن انجام شود؛ اما تاکنون این کار آغاز نشده است.

--------------------------

منابع:

ابن خلدون، العبر- تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، جلد سوم، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375.

ابن فقیه همدانی، مختصرالبلدان، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1349.

زمانی نیا، مصطفی، کهن دیار فراهان- از سپیده دم تاریخ تا هزیمت خوارزم‌شاه، انتشارات کتاب سیامک، 1382. (این کتاب منبعی مفید برای آشنایی با گذشته فراهان و پیگیری مزدکیان و خرمدینان فراهان است.)

قمی، حسن، تاریخ قم، تصحیح سید جلال‌الدین طهرانی، چاپ دوم، انتشارات توس، 1361.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:57 توسط مهدی تلخابی |

 

اليند سو جوكولاماز= آب از دستش نمي چكه

بوسوزلر فاطماقا ام اوماز  =این حرفها برای فاطی تنبون نمیشه.

بيزدري كي بيزكري = از ماست كه برماست

بيميناق اشكه اولوقايو بيز يرچه اولوقاق = اینهمه خر هست و ما پیاده میریم.

خليفه كيسسيند باقوشلور= از كيسه خليفه مي بخشه

سن ددي كورمسي، هايورادي پادوشاس ساي= اگه باباتا نديده بودي ادعاي پادشاهي مي كردي

سو بوشوندا آشموش = آب از سرش گذشته

لر آلماقا وارماقا ،بازار يدير= اگه لر به بازار نره بازار می‌گنده

هايوم هيرككر هايوي ساقو= مگم نره ميگه بدوش

يتي دانا قيزي اولوقا بيچه هركه ورير= اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یک‌ساعته شوهر میده.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:37 توسط مهدی تلخابی |

حضور دين در سينما


نويسنده: حميد تلخابي

طلبه حوزه علميه و دانش آموخته مدرسه اسلامي هنر
    ما اگر قبول كنيم كه چيزي به نام سينماي ديني داريم، بايد سينماي ديني را اين گونه تعريف كنيم: هر فيلمي كه در جامعه ديني ساخته مي شود و يك موضوع اخلاقي و ديني را مطرح مي كند مي شود سينماي ديني. اما اگر بگوييم سينماي ديني، سينمايي است كه همه آموزه هاي ديني در آن رعايت شده باشد با ذهن سازگاري ندارد و ما واقعا نمي توانيم اين سينما را داشته باشيم. بنابراين بهتر است كه به جاي سينماي ديني بگوييم حضور دين در سينما.
    حال مي گوييم براي اينكه دين در سينما حضور پيدا كند، چه بايد كرد؟شهيد آويني مي گويد: “براي اينكه سينما در خدمت اسلام درآيد بايد حجاب تكنيك سينما خرق شود، شرط اصلي همان تقواست كه انسان را به اخلاص مي رساند و با اخلاص درهاي حكمت نيز بر قلب گشوده مي شود. تنها راه خروج از ولايت تكنيك و گذشت ازمتافيزيك غرب، تحت تقواست و آن گاه در پرتو حكمت متيقن، به تمدن غرب و لوازم و آثار و عناصر آن نگريستن.(1) سينماگري كه در عرصه دين فعاليت مي كند، ضمن اينكه بايد به سينما و تكنيك هاي آن، خوب مسلط باشد، بايد در دين حل شود وتجربه هاي ديني و معنوي را از دين بگيرد تا با دل و جان مخاطب رابطه برقرار كند و مخاطب را به تفكر و تامل وادارد.
    “هنرمند اگر به معناي واقعي كلمه مومن باشد و نسبت به حقيقت عالم، مظهريت داشته باشد، كم كم سعي مي كند براي تسخير تكنيك راه هايي به دست بياورد و جوهرش را تسخير كند.”(2)
    ما وقتي روايت فتح را مي بينيم اين سخنان براي ما ملموس مي شود. روايت فتح نمونه كاملي است كه از تكنيك عبور مي كند و به جوهره و ذات مي رسد. به همين جهت است كه هنوز هم با دل و جان مخاطب رابطه برقرار مي كند.
    اگر سينماگري كه دغدغه دين دارد، در دين حل نشده باشد نتيجه اش فيلمي مي شود كه محتواي ديني ندارد، ولي براي اينكه فيلم را ديني كند، سكانس نماز يا سكانس اذان را در فيلم جا مي دهد و يا اينكه مثلاريش را نماد دين در آقايان و چادر را نماد دين در خانم ها قرار مي دهد. يا حتي در بعضي از فيلم هاي ديني مي بينيم كه كسي كه از كوزه آب مي خورد، كسي كه روي حصير مي خوابد، كفش پاره و لباس وصله خورده مي پوشد، انسان عارف و دينداري نشان داده مي شود و در مقابل كسي كه زندگي مرفهي دارد و انسان متمولي است، شخص بي دين نشان داده مي شود. اكثر فيلم هايي كه در اين زمينه مي سازند از اينها به عنوان نماد استفاده مي كنند. شايد به خاطر همين برجستگي مفاهيم و بيرون زدن مفاهيم از فيلم باشد كه در اين گونه از سينما با نزول تماشاگر مواجه ايم.
    اين نمادها نه تنها نمي تواند كمكي در پيشبرد سينماي ديني (با تعريفي كه در بالاذكر كرديم) داشته باشد، بلكه ممكن است ضربه هايي هم به دين بزند و كج فهمي هايي را در مخاطب ايجاد كند. چون اگر مفاهيم ديني ومعنوي بعد از نوشتن، وارد قصه شود عوارض منفي اي را به بار خواهد آورد.
    اغلب سينماگران ما گمان كردند اگر دين و تجربه هاي ديني را در قالب زندگي هاي بدوي و روستايي نشان بدهند و يا اينكه از دريچه فقر وتنگدستي وارد بشوند، بهتر مي توانند به معناي ديني وعرفاني دست پيدا كنند كه البته معمولادر اين زمينه كارهاي ناموفقي را در كارنامه خودشان به ثبت رساندند.
    بله، فيلم هايي مثل “بچه هاي آسمان” و “رنگ خداي” مجيد مجيدي به جهت اينكه داستان اين فيلم ها گره خورده است با فقر و تنگدستي، گره خورده است با زندگي روستايي كارهاي موفقي هستند. به علاوه اينكه تنگدستي و فقري كه در فيلمي مثل “بچه هاي آسمان” ديده مي شود، فقر خوشايند با مذاق مخاطب و همان چيزي است كه در كلام پيشوايان دين از آن به نيكي ياد مي شود. در مقابل ما كارهايي مانند “خيلي دور خيلي نزديك” داريم كه شخصيت اصلي داستان يك پزشك متمولي است كه به گزاره هاي ديني اعتقاد ندارد و از چارچوب ها و قيدوبندهاي ديني رهاست. اما مي بينيم خيلي استادانه مفاهيم ديني در درون فيلم، تزريق شده است. بنابراين ما مي توانيم فيلم هايي با موضوعات متفاوت داشته باشيم و در عين حال از مفاهيم ديني و معنوي برخوردار باشد.
    بايد حواسمان باشد كه سينماي ما (حتي رسانه ما)دارد به سمتي حركت مي كند كه دين در حاشيه قرار بگيرد و سكولار را تبليغ مي كند. اين بحثي است كه بايد بيشتر مورد توجه حوزه هاي علميه قرار بگيرد. ما نبايد بگوييم كدام برنامه، كدام داستان، مخاطب بيشتر دارد و صرف در نظر گرفتن مخاطب آن را بسازيم. بلكه ما بايد هدفمان توليد فيلم هاي ديني وپرمخاطب باشد و فيلم ديني تنها اين نيست كه درباره پيامبر يا پيشوايان دين باشد بلكه ما بدون اينكه از ائمه و پيامبر حرف بزنيم مي توانيم از دين اقتباس مفهومي كنيم چرا كه طبيعت و جهان،همه آيات خداوند هستند و خداوند همه جا هست.
    پي نوشتها:
    -1 سوره ، شماره 2 و3ص 84
    -2 استعارات تاويلي، ص 155
    
منبع : روزنامه رسالت ۵/۵/۱۳۸۷
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 12:54 توسط مهدی تلخابی |

mtlib11@gmail.com
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 23:38 توسط مهدی تلخابی |

همزمان باهفته بهزيستي مركز نگهداري از سالمندان استان‌مركزي روز سه‌شنبه طي مراسمي در ماستر فراهان افتتاح شد.

مدير كل بهزيستي استان مركزي گفت: تكريم شخصيت و منش سالمند از وظايف خانواده بزرگ بهزيستي است.

" كاظم صالحي " افزود: سازمان بهزيستي حدود ‪ ۵۷‬وظيفه در شرح عملكرد خود دارد كه نگهداري از سالمندان بي‌بضاعت و كم بضاعت از جمله مهمترين اين وظايف است.

وي ادامه داد: اين سازمان به سالمندان تحت پوشش خود ماهيانه ‪ ۵۰۰‬تا يك ميليون ريال يارانه تخصيص مي‌دهد كه امسال درصدد هستيم تا اين رقم افزايش يابد.

نماينده مردم تفرش و آشتيان در مجلس شوراي اسلامي نيز گفت: ايجاد مراكز خيريه و هيت امنايي در بهزيستي بسياري از مشكلات دولت در بخش حمايتي را كاهش مي‌دهد.

" بهمن اخوان " اضافه كرد: اعتياد و بيكاري مهمترين معضل اين خطه از استان مركزي است كه با حمايت از سرمايه‌گذاري بخش خصوصي به دنبال مرتفع كردن آن هستيم.

اين مركز خيريه به نام" ماستر فراهاني" در روستاي به همين نام در منطقه فراهان در فضايي به مساحت شش هكتار و با زير بناي ‪ ۵۰۰‬مترمربع با ظرفيت ‪ ۱۲۰‬سالمند و هزينه‌اي بالغ بر چهل ميليار ريال توسط بخش خصوصي احداث شده است.ك/‪/۷۱۱۲ ۳‬

منبع :خبرگزاري جمهوري اسلامي

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 10:47 توسط مهدی تلخابی |

DOERFER, Gerhard, et al. Khalaj Materials. With the collaboration of Wolfram Hesche,
     Hartwig Scheinhardt, Semih Tezcan. (Indiana University Publications. Uralic and Altaic
     Series. 115.) (4), 337, (1)pp., 1 folding map. 25 illus. 4to. Wraps.
     Bloomington (Indiana University), 1971.

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:8 توسط مهدی تلخابی |