در زمانهاي مختلف، زبانهاي گوناگون در سر زمين ايران رواج داشته است. يكي از قديمترين آنها، زبان التصاقي اقوام باستاني همچون آراتتاها، سومرها، ايلاميها و غيره بوده است كه سلف زبان تركي فعلي محسوب ميشود.
با ورود اقوام آريايي و ساير اقوام تحليلي زبان در حدود 600تا 700 سال قبل از ميلاد به فلات ايران به علت برخوردها و مناسبات اجتماعي اين اقوام تازه وارد با ساكنين قديميتر اين سرزمين لغات فراوان تركي در متون آنها نيز وارد شده است كه از آن جمله واژههاي موجود در كتب اوستايي، متون پهلوي، كتيبههاي هخامنشي و ساساني و نيز آثار متأخرتر را ميتوان ذكر كرد.
در اين مبحث سعي شده است تعدادي از لغات تركي موجود در ديوان حافظ مورد اشاره و بررسي قرار گيرد. البته بيترديد واژگان ديگري نيز موجودند كه اميد است در آينده مورد تدقيق و بررسي قرار گيرند.
اياغ: لغت تركي است به معني پا و در اينجا يعني جام و «اياغچي» يعني ساقي و شربت دار.
براي نمونه در بيت چهارم غزلي با مطلع:
دل ما به دور رويت زچمن فراغ دارد
كه چو سرو پاي بندست و چو لاله داغ دارد
بيت مذكور:
به چمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله
به نديم شاه ماند كه به كف اياغ دارد
در غزلي ديگر با مطلع:
سحر ببوي گلستان دمي شدم در باغ
كه تا چو بلبل بيدل كنم علاج دماغ
بيت ششم غزل مذكور:
يكي چو باده پرستان صراحي اندر دست
يكي چون ساقي مستان به كف گرفته اياغ
پرچم: رأيت نظامي تركها بوده است. نيزهئي بوده كه بر سر آن يك مقدار موي دم گاو وحشي ميبستهاند.
بيت نمونه در غزلي با مطلع:
زلف سياه پرچمت چشم و چراغ عالمست
جان زنسيم دولتت در شكن كلاله باد
دكتر قاسم غني اعتقاد دارد اين قطعه يا غزل در ملحقات حافظ قزويني- غني صفحه 364 آمده است ولي اين بيت در آنجا نيست و احتمالاً در بعضي از ديوانها چاپ شده است.
تذور: به معني قرقاول كه خود مأخدوذ از (قيرقوول) تركي ميباشد.
بيت نمونه با مطلع:
طاير دولت اگر باز گذاري بكند
يار باز آيد و با وصل قرار بكند
در بيت پنجم آمده است:
دادهام باز نظر را به تذروي پرواز
باز خواند مگرش نقش و شكاري بكند
چگل: نام يكي از قبائل ترك شرقي است. در كتاب ديوان لغات الترك محمود كاشغري ( در سنه چهار صد و شصت در دوره خلفاي عباسي تأليف شده كه عبارتست از تفسير لغات ترك به زبان عربي ) قبائل ترك و از جمله قبايل «چگل» ، «افشار» «بايندر»، «سلغر»، «يغما»،«غز»، «سلجوق»و «مجغر» كه همان «مجار» باشد، را نام ميبرد.
بيت پنجم غززلي با مطلع:
بدام زلف تو دل مبتلاي خويش است
بكش به غمزه كه اينش سزاي خويش است
بيت مذكور:
به مشك چين و چگل نيست بوي گل محتاج
كه نافههايش زبند قباي خويشتن است
همچنين بيت:
صفاي خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
كه اين بيت و غزلش در حافظ قزويني- غني وجود ندارد.
بيراه نيست اگر نمونهاي هم از استفاده كلمه چگل در ابياتي بياوريم كه به اعتقاد راسخ محمدامين رياحي در كتاب «گلگشت در شعر و انديشه حافظ » اين رباعيها از حافظ نيست.
ني قصه آن شمع چگل بتوان گفت
ني حال من خوار و خجل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است كه نيست
يك دوست، كه با او غم دل بتوان گفت
خط، ختا،قتا: مقصود از هر سه در اصطلاح مورخين قرون وسطي،چين شمالي است كه پايتخت آن «طمغاج» عبارتست از پكن امروزي در مقابل ما چين (مهاچين يعني چين بزرگ ) كه عبارت بوده از چين جنوبي كه يكي از شهرهاي بزرگ چين جنوبي«بندر زيتون» بوده كه «ابن بطوطه» هم به آنجا رفته است. پايتخت قديم ما چين گويا«نانكن» بوده است.
سلطنت خطا بهمدت قرنها در دوره قرون وسطي با تركها بوده و به همين مناسب آنها را تركان خطا ميگويند. آلتون خان (آلتين) لقب پادشاهي تركي است كه بر خطا مسلط بودهاند. آلتون در تركي يعني «طلا» و خان يعني امپراطور. چون در چين به طلا «مينگ» ميگويند اين است كه چينيها اين سلسه مينگ ميگويند.
ناگفته نماند كه «خاتاي» تا اين اواخر از اسامي خانمها در آذربايجان بوده و شاه اسماعيل صفوي نيز در شعر و شاعري تخلص «ختايي» برگزيده است.
بيت مذكور:
آن ترك پري چهره كه دوش از بر ما رفت
آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت
اين بيت و غزل در حافظ قرويني- غني موجود نيست.
خلج:نام قبيله معروفي از تركان است. اسم اين قبيله را همه جا در تاريخ جهانگشاي جويني با املاي«قراق» و گاهي«قارلق» نوشتهاند. خلجها در مثلهاي مانده در آذربايجان به كثرت جمعيت معروفند، خلجها امروزه در خلجستان استان مركزي و تلخاب فراهان سكونت دارند.
بيت مذكور:
گوي خوبي بردي از خوبان خلج شاد باش
جام كيخسرو طلب كافرا سياب انداختي
اين بيت و غزل در حافظ قزويني- غني نيامده است. اما در ديوانهاي زيادي كه چاپ شده است اين بيت شكل ديگري هم آمده:
گوي خوبي بردي از خوبان عالم شاد باش
طغرا: در تركي به معني امضاي پادشاه است و بعدها معني «فرمان» يافته است در بيت ششم غزلي با مطلع:
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست
در حق ما هر چه گويد جاي هيچ اكراه نيست
بيت مذكور:
صاحب ديوان ما گوئي نميداند حساب
كاندرين طغرا نشان حسبة بله نيست
طغرا كش: طغرا كش در تركي به كسي كه در ديوان، اطلاق ميشده است.
براي نمونه در بيت سوم غزلي با مطلع:
خسرواگوي فلك در خم چوگان تو باد
ساحت كون و مكان عرصه ميدان تو باد
بيت مذكور:
اي كه انشاء عطارد صفت شوكت تست
عقل كل چاكر طغراكش ديوان تو باد
خرگهي: ماه خرگهي، اشاره به معشوق ترك است. زيرا تركان در خرگاه مينشستهاند. لغت «خرگاه» ظاهراً تركي يا چيني بوده و فارسي نيست. اينكه بعضي خيال كردهاند كه «خر» يعني بزرگ و «گاه» يعني محل نشستن اشتباه است.
زشوق مجلس آن ماه خرگهي حافظ
گرت چو شمع جفائي رسد بسوز و بساز
بيت مذكور در حافظ قزويني- موجود نيست.
منابع:
1ـ ديوان حافظ به تصحيح محمد قزويني و دكتر قاسم غني
2ـ يادداشتهاي دكتر قاسم غني در حواشي ديوان حافظ به كوشش اسماعيل صارمي
3) گلگشت در شعر و انديشه حافظ، تأليف دكتر محمدامين رياحي